
عجیب است. هر وقت می گویم نرخ ارز شناور نمی تواند همه شوک ها را جذب کند و این که بحران های توازن پرداخت حتی در سیستم های ارزی فیات ممکن است اتفاق بیفتد ، من متهم به تفکر استاندارد طلا هستم. استاندارد طلایی؟من؟فکر را هلاک کنید. من بزرگترین طرفدار جهان در ارزهای فیات هستم. و از نرخ ارز شناور نیز. اما این بدان معنا نیست که من آنها را به عنوان یک پاناسه می دانم.
اولا ، در مورد استانداردهای طلا. طبق یک استاندارد سخت طلا ، مقدار پول در گردش در اقتصاد به طور مؤثر در خارج از کشور تعیین می شود. عرضه پول داخلی فقط از طریق درآمد خارجی می تواند رشد کند و این باعث می شود طلا به کشور می رسد. من یک "استاندارد طلا" را گفته ام ، اما در مورد هر سیستم نرخ ارز ثابت با رزرو FX مانند هیئت ارز نیز صادق است: طلا واقعاً فقط یک ذخیره جهانی FX است. با افزایش تأمین ذخایر FX ، عرضه پول داخلی رشد می کند و با کاهش عرضه FX Reserve ، کاهش می یابد. کاملاً درست نیست که بگوییم مازاد تجارت برای رشد اقتصاد ضروری است ، اما اگر اقتصاد بدون افزایش مربوط به صادرات خالص رشد کند ، نتیجه آن کاهش می یابد.
این از نظریه کمیت معادله پول MV = PQ مشهود است ، که اساساً در یک سیستم ذخیره کسری ارز فیات نقص دارد اما تحت یک استاندارد سخت طلا یا معادل آن به طرز تحسین برانگیز عمل می کند. هنگامی که عرضه کالاها و خدمات (Q) افزایش می یابد اما مقدار پول در گردش (M) ثابت می شود (و با فرض اینکه V نیز ثابت باشد) ، قیمت مصرف کننده (P) کاهش می یابد. برخی از افراد این نوع تورم را خوش خیم می دانند ، اگرچه لازم به یادآوری است که حتی در یک سیستم طبیعی تورم ، انتظارات از کاهش قیمت های آینده می تواند تقاضای کل را کاهش دهد. کمی تورم می تواند چیز خوبی باشد. با این وجود ، این نوع تورم از مارپیچی منفی که توسط ایروینگ فیشر در نظریه خود در مورد کاهش بدهی شرح داده شده است ، دور می شود.
بنابراین طبق یک استاندارد طلا یا معادل آن ، در صورت اجرای مازاد تجارت ، کشورها بسیار ساده تر است. این امر به این دلیل نیست که صادرات رشد را ایجاد می کند ، بلکه به این دلیل است که جریان ذخایر FX به عنوان یک محرک پولی عمل می کند: البته خطر تورم است. برعکس ، کسری تجارت شامل خروج خالص ذخایر FX است که سفتی پولی است. بنابراین رابطه مستقیمی بین رشد داخلی ، تورم داخلی و تعادل خارجی وجود دارد.
به طور جدی تر ، جریان FX در یک سیستم نرخ ارز ثابت می تواند منجر به بحران پرداخت شود. از آنجا که بانک های مرکزی نمی توانند ارزهای خارجی یا طلا را چاپ کنند ، کشوری که کسری تجاری مداوم دارد* به معنای واقعی کلمه می تواند از پول خارج شود. نقش اصلی صندوق بین المللی پول تأمین بودجه اضطراری به کشورهایی بود که با چنین فاجعه ای روبرو هستند و به آنها در اجرای سیاست هایی برای بازگرداندن تعادل تجارت کمک می کنند. این سیاستها به طور معمول شامل افسردگی تقاضای داخلی برای مهار واردات و کاهش تورم ، فشار رو به پایین بر هزینه های تجاری به منظور بهبود رقابت خارجی ، کاهش بدهی خارجی و کاهش ارز نسبت به لنگر آن است. این آخرین کلید بود. در یک سیستم نرخ ارز ثابت ، کاهش ارزش محرک پولی داخلی است ، زیرا اجازه می دهد تا پول بیشتری نسبت به لنگر ایجاد شود. بنابراین ، راه حل استاندارد صندوق بین المللی پول برای ایجاد توازن در بحران پرداخت ، به منظور ایجاد رشد صادرات ، توسط محرک پولی جبران شد. آیا این به نظر می رسد آشنا است؟
دوران استانداردهای طلا در سال 1971 به پایان رسید که رئیس جمهور نیکسون تبدیل دلار آمریکا به طلا را به حالت تعلیق درآورد. ما اکنون ظاهراً یک سیستم جهانی از ارزهای فیات داریم که توسط بانکهای مرکزی هدف قرار می گیرند.
در یک سیستم ارزی فیات با نرخ ارز شناور ، مقدار پول در گردش توسط بانک مرکزی ** تعیین می شود. این کشور برای رشد پول داخلی به FX یا جریان طلا متکی نیست ، و جریان های FX یا طلا ، بدهی کشور را تهدید نمی کند. تمام بانک مرکزی باید انجام دهد ، ایجاد (یا از بین بردن) میزان پول مورد نیاز برای حفظ سطح تورم هدف و اجازه دادن به ارزش خارجی ارز است. تعادل خارجی به طور مستقیم با رشد یا تورم مرتبط نیست و کسری تجارت باعث ایجاد بحران نمی شود.
در چنین سیستمی ، کسری تجاری یک تخلیه پولی است که باید با ایجاد پول جبران شود. بانکهای مرکزی می توانند مقادیر نامحدودی از ارز خود را ایجاد کنند: اگر ارز از طریق کسری تجاری یا پرواز سرمایه از کشور خارج شود ، بانک مرکزی می تواند به سادگی بیشتر از آن را ایجاد کند. توجه داشته باشید که در یک سیستم ارزی FIAT با نرخ شناور - برخلاف استاندارد طلا و بستگان آن - لازم نیست که ارز را عمداً کاهش دهید تا پول بیشتری ایجاد شود. ایجاد پول برای محرک پولی داخلی ممکن است ارز را کاهش دهد ، اما این یک اثر جانبی است.
به همان اندازه ، اثر تورمی یک مازاد تجارت می تواند با تخلیه پولی (افزایش نرخ بهره) جبران شود. این تمایل به افزایش نرخ ارز ، دلسرد کردن صادرات و تشویق واردات دارد. در یک سیستم نرخ ارز شناور که در آن بانک های مرکزی تورم را هدف قرار می دهند ، عدم تعادل تجارت باید از نظر تئوری خوش خیم و کوتاه باشد.
با این حال ، این چیزی نیست که ما داریم. درست است ، ما ارزهای فیات و بانکهای مرکزی با هدف تورم داریم. اما ما نرخ ارز شناور جهانی نداریم. Ghost of Gold Standard هنوز هم سیستم پولی جهان را تحت تعقیب قرار می دهد و در گسترش تخته های ارزی ، گیره های خزنده و سایر نسخه های ظریف تر از اصلاح ارز زندگی می کند. و یک اعتقاد ماندگار وجود دارد که افسردگی تقاضای داخلی و بهبود رقابت خارجی برای بازگرداندن رشد ضروری است. این تفکر استاندارد طلا است و در سیستم های ارزی فیات مناسب نیست.
اما حتی اگر هر کشوری نرخ ارز شناور داشته باشد ، بحران تراز پرداخت برای بسیاری از کشورها خطرناک خواهد بود.
این ایده که استهلاک ارز باعث جذب همه شوک ها خواهد شد ، این فرض را بر عهده دارد که تقاضای نامحدود برای همه ارزها وجود دارد. بنابراین توازن تجارت به سادگی منعکس کننده حرکت ارز داخلی در داخل و خارج از کشور است. از آنجا که همیشه قیمتی وجود خواهد داشت که در آن ارز قابل مبادله است ، کشور همیشه می تواند همه چیز را به ارز خود بپردازد و نیازی به ذخایر FX ندارد. اگر یک صادرکننده بخواهد ارز یک کشور خاص را بپذیرد ، کشور می تواند از تجارت با وی امتناع ورزد ، به ضرر وی.
متأسفانه ، این ساده نیست. همه ارزها برابر نیستند. درست همانطور که قیمت بدهی دولت به دیدگاه بازار عملکرد اقتصادی آینده و اعتماد به نفس دولت بستگی دارد ، نرخ ارز ارز مستقل نیز همینطور است. سلسله مراتب ارز وجود دارد. ارزهای موجود در صدر سلسله مراتب - "ارزهای ذخیره" و چند ارز اقتصادی اقتصادی پیشرفته - بسیار مایع هستند: آنها تقریباً برای هر ارز دیگر به راحتی قابل تعویض هستند و در اکثر کشورها مورد استقبال قرار می گیرند. معرفی خطوط مبادله بانک مرکزی همچنین به این معنی است که این کشورها می توانند به طور مؤثر با برخی دیگر از ارزهای "برتر" به عنوان خودشان رفتار کنند و نیاز آنها به ذخایر FX را کاهش می دهد. احتمال بروز بحران واقعی بحران پرداخت در این کشورها بسیار کم است.
اما این در مورد سایر کشورها صادق نیست. ارزهای موجود در پایین پشته از خارج مورد استقبال قرار نمی گیرد: ممکن است بازاری برای آنها وجود نداشته باشد و ممکن است کلیه تجارت با کشور به ارزهای خارجی انجام شود. بدترین ارزها حتی ممکن است به خصوص در داخل کشور مورد استقبال قرار نگیرد: استفاده گسترده از "ارز سخت" از ویژگی های اقتصاد مورد سبد است. بیشتر ارزهای بازار در حال ظهور در داخل کشور مورد استقبال قرار می گیرند ، اما فقط یک استقبال واجد شرایط در خارج از کشور دارند.
بدیهی است ، کشوری که ارزش به طور گسترده ای در خارج پذیرفته نشده است ، باید با ارزهای خارجی تجارت کند. این باید برای واردات به ارزهای خارجی بپردازد ، و از آنجا که نمی تواند ارزهای خارجی را چاپ کند و محدودیتی برای وام گرفتن FX وجود دارد ، به نظر می رسد که این امر را با درآمد ارز خارجی از صادرات متعادل کنید. اگر درآمد FX کشور از صادرات از تعهدات FX خود فراتر رود ، می تواند بدون توجه به ارزش خارجی ارز خود ، آن تعهدات را از درآمد فعلی FX برآورده کند. در حقیقت ، هنگامی که ارز کاهش می یابد ، بهبود شرایط تجارت به معنای افزایش جریان ذخایر FX است. این بسیار شبیه به استاندارد طلا است ، اینطور نیست؟
البته اگر این کشور به واردات کالاهای ضروری - مواد غذایی ، تجهیزات پزشکی ، انرژی - وابسته به واردات باشد - پس از آن یک ارز که به سرعت کاهش می یابد منجر به افزایش تقاضا برای FX خواهد شد زیرا صادرکنندگان کشور خواستار پرداخت سایر ارزها هستند. اما شرایط بهبود تجارت می تواند افزایش تقاضای FX را جبران کند. از طرف دیگر ، این کشور می تواند برای ایجاد ذخایر FX ، مازاد تجاری مداوم را اجرا کند ، و یک بافر برای محافظت از خود در برابر نوسانات تجاری کوتاه مدت ایجاد کند. این همان کاری است که بسیاری از کشورهای بازار در حال ظهور یاد گرفتند که پس از بحران آسیا 1997 انجام دهند. رقابت بهتر گدا-من-همسایه و تجارت جهانی افسرده از تکرار 1997 یا 1931.
بدیهی است ، بنابراین ، کشورهایی که برای تجارت خارجی به ارز خارجی وابسته هستند ، بر اساس چیزی شبیه به یک استاندارد طلا در سطح بین المللی عمل می کنند ، حتی اگر ارز فیات خودشان شناور باشد. و این یک مغالطه است که نشان می دهد ارزش ارز داخلی هیچ تاثیری در این مورد ندارد. ارزش ارز داخلی به طور مهمی بر توانایی کشور در جذب FX مورد نیاز تجارت خارجی تأثیر می گذارد. در واقع ذخایر FX ممکن است فاجعه بار باشد که یک ارز داخلی به سرعت کاهش می یابد.
هنگامی که یک ارز فیات در خارج از کشور مورد استقبال قرار نمی گیرد ، نرخ ارز آن بدون در نظر گرفتن تعادل خارجی کشور کاهش می یابد. ما این را در حال حاضر با ونزوئلا می بینیم: نرخ واقعی ارز (نه رفع دولت) بولیوار با وجود مازاد تجارت ونزوئلا به طرز فاجعه آمیز در حال سقوط است. ونزوئلا تولید کننده نفت است ، بنابراین نرخ ارز واقعی ارز خود به دلار آمریکا به طور طبیعی قیمت نفت را ردیابی می کند. اما ارزش بولیوار بسیار بیشتر از این در حال سقوط است. چنین ریزش سریع یک حلقه بازخورد را تنظیم کرد ، به موجب آن کسانی که بولیوارها را نگه می دارند ، آنها را به دلیل سریع هرچه سریعتر ارز سخت ، طلا و سایر افراد غیرقانونی مبادله می کنند و باعث می شود نرخ ارز حتی سریعتر سقوط کند. اینگونه است که بیش از حد تورم ها رشد می کنند. در حال حاضر تصور می شود که نرخ تورم ونزوئلا بیش از 750 ٪ و سریع افزایش می یابد. پرواز سرمایه ای بیش از حد باعث می شود FX و ذخایر طلا از کشور با سرعت گره خارج شوند. هیچ پیشرفتی از نظر تجارت احتمالاً نمی تواند از این امر پیروی کند. تعادل شدید بحران پرداخت مشخصه بیش از حد تورم است.
حتی بدون فشار خون ، توازن بحران پرداخت در یک اقتصاد وابسته به FX با یک ارز محلی FIAT با نرخ شناور محلی تأثیرات گسترده ای بر روی ترازنامه های بخش خصوصی و دولتی دارد. بیشتر کشورهایی که کسری مداوم تجارت را اداره می کنند ، باید FX را وارد کنند. بانک مرکزی این کار را با فروش ارز خود انجام می دهد و باعث کاهش ارزش آن می شود ، که در مواقع عادی به تعادل موقعیت تجارت کمک می کند: سپس بانک مرکزی نقدینگی FX را برای بانک ها فراهم می کند تا از تقاضای FX از خانواده ها و شرکت ها حمایت کند. طبیعی است که بانکها ناسازگاری ارزی در ترازنامه خود داشته باشند ، و همچنین برای بسیاری از صادرکنندگان و واردکنندگان طبیعی است: این عدم تطابق ممکن است به شکل بدهی FX و دارایی های ارز محلی یا برعکس باشد. خانواده ها نیز ممکن است در صورتی که بدهی ارز خارجی را به دست بگیرند ، به عنوان مثال وام های FX (لهستان ، لطفا توجه داشته باشید) ممکن است عدم تطابق ارزی داشته باشند.
این عدم تطابق ارز سمی است. تعادل بحران پرداخت اساساً یک بحران پرداخت بدهی است. یک صادرکننده ارز مستقل نمی تواند از پول خود خارج شود ، اما می تواند از افراد دیگر خارج شود. و اگر این کار را انجام دهد ، نه بخش خصوصی و نه حاکمیت نمی توانند بدهی های ارزی خارجی را ارائه دهند. اگر ارز در حال حاضر به سرعت کاهش یابد ، بانک مرکزی فروش ارز برای خرید FX به سادگی فروپاشی خود را بدتر می کند: کسب درآمد از کسری حاکمیت تأثیر مشابهی دارد. از آنجا که بخش خصوصی و دولتی نمی توانند بدهی های موجود خود را ارائه دهند ، آنها نمی توانند برای تحقق تعهدات خود وام بگیرند. نتیجه این است که پیش فرض بدهی ناگهانی ، گسترده و بسیار مضر در بین بانک ها ، شرکت ها و خانواده ها به همراه کاهش شدید مصرف است. حتی اگر سطح بالایی از بدهی FX داشته باشد ، می تواند درگیر آن باشد. عدم تطابق ارزی در ترازنامه های شرکت ها ، حاکمیت ، خانوار و بانکی ، لمسی آبی است که وقتی تعادل عدم تعادل پرداخت به یک بحران تبدیل می شود ، روشن می شود.
بنابراین کاملاً اشتباه است که نشان دهیم در سیستم ارزی فیات ما ، بحران های توازن پرداخت نمی تواند اتفاق بیفتد. آنها می توانند ، و این کار را انجام می دهند. و فکر می کنم این ، تا حدودی شیوع مدل های رشد صادرات به ویژه در اقتصادهای نوظهور بازار را توضیح می دهد. حمایت از مازاد تجاری پایدار از تأثیرات طولانی مدت و وحشتناک بحران توازن پرداخت (FX) بیش از جبران استانداردهای زندگی ناشی از تقاضای داخلی سرکوب شده است.
* برای اهداف این پست ، "تجارت" شامل خدمات است.** از آنجا که من نمی خواهم در استدلالهایی در مورد اینکه دولت ها هنگام خرج کردن پول ایجاد می کنند یا پول نمی دهند ، گرفتار شوم ، من داستان های بانک مرکزی و جدایی دولت را حفظ می کنم. این بدان معنی است که زبان در این پست به جای MMT ، از پولی است. من از این امر عذرخواهی نمی کنم: این اعتقاد محکم من است که MMT و پولیسم بازار برادران زیر پوست هستند و تفاوت های بین آنها تا حد زیادی معنایی است. اگرچه ممکن است تفاوت در ایدئولوژی سیاسی نیز وجود داشته باشد. به روز رسانی پاورقی: این پست مربوط به "چه کسی پول ایجاد می کند" نیست. من به خوبی از محدودیت های قاب بندی پولی که انتخاب کرده ام آگاه هستم و گفتم که نظریه کمیت پول اساساً در یک سیستم ارزی فیات نقص دارد. با این حال ، من از یک قاب بندی پولی استفاده کرده ام تا مقایسه مستقیم سیستم های استاندارد طلا و سیستم های ارزی فیات را از منظر تجارت فراهم کنم. برای اهداف این پست فرقی نمی کند که CB پول ایجاد کند ، بانک های تجاری وقتی وام می دهند یا دولت هنگام خرج کردن این کار را انجام می دهد. من قصد ندارم در اینجا بحث و گفتگو در مورد اثربخشی سیاست پولی در مقابل سیاست مالی برگزار کنم. بنابراین نظرات در مورد ایجاد پول برای اهداف این پست از موضوع خارج است.
استراتژی برای تجارت گزینه های...
ما را در سایت استراتژی برای تجارت گزینه های دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : فریبا کامران
بازدید : 33
تاريخ : دوشنبه
22 خرداد
1402 ساعت: 20:24