فردریک لاو اولمستد و چشم انداز دیالکتیکی

ساخت وبلاگ

آندره منظره ای که قبلاً مسئول مزارع حومه شهر پاریس بود ، از طریق پارک Buttes-Chumont با من قدم می زد ، که او طراح بود ، وقتی که من از یک قسمت خاص از آن گفتم ، "این ، به نظر من ،من تا به حال دیده ام. "او لبخند زد و گفت: "آیا 1 اعتراف می کند که این نتیجه غفلت است؟" - -Frederick Law Olmsted ، غنایم پارک

یک میلیون سال پیش خود را در پارک مرکزی تصور کنید. شما می توانید روی یک ورقه یخ وسیع ، یک دیوار یخبندان 4000 مایل ، به ضخامت 2،000 فوت ایستاده باشید. به تنهایی در یخچال وسیع ، شما احساس نمی کنید که حرکت آهسته ، خرد کردن و پراکنده آن را به عنوان جنوب پیشرفت کنید و توده های زیادی از زباله های سنگ را در پی داشته باشید. در اعماق یخ زده ، جایی که چرخ فلک اکنون در آن قرار دارد ، شما متوجه اثر روی بستر نمی شوید زیرا یخچال خود را به سمت خود کشید.

در دهه 1850 ، فردریک لاو Olmsted و Calvert Vaux این پیامدهای یخبندان را در امتداد پروفایل های زمین شناسی خود در نظر گرفت. ساختمان شهر نیویورک نتایج جالب آن ورق های پلیستوسن را قطع کرده بود. Olmsted و Vaux توپوگرافی سایت را برای پارک پیشنهادی خود به نام "Greensward" مطالعه کردند. در طرح ارائه Greensward شماره 5 عکس "قبل" از سایت را می بینیم که آنها از نظر مجسمه سازی زمین بازسازی می شوند. این مرا به یاد مناطق معدن نواری که سال گذشته در جنوب شرقی اوهایو دیدم را یادآوری می کند. این عکس محو شده نشان می دهد که جزیره منهتن زمانی بیابانی روی آن داشت-یک بیابانی ساخته شده توسط انسان. بی نظیر و بی ثمر ، مشاهدات "دره خاکستر" را در F. Scott Fitzgerald's Great Gatsby (1925) برانگیخته است ، "جایی که خاکستر مانند گندم به پشته ها و تپه ها و باغ های گروتسک رشد می کند. بشربشر. "

اولمستد ، "هنرمند سیلوان" ، به عنوان "لباس جهانی طبیعت" به رنگ سبز رنگ آمیزی کرد (به جیمز تامسون ، فصول ، 1728) و پارک های "Sharawaggi" انگلیس مراجعه کنید. 1 (او می خواست مناظر نامتقارن با قیمت Uvedale را در وسط شار شهری قرار دهد. به بروکلین او "تجملات مناظر گرمسیری را می آورد."این مانند داشتن یک باغ ارکیده در یک آسیاب فولادی یا کارخانه ای است که درختان نخل در آن با آتش کوره های انفجار روشن می شوند. در مقایسه با تضادهای ذهنی Thoreau (" والدن حوضچه به یک اقیانوس کوچک تبدیل شد ") ، تضادهای جسمی Olmsted را به وجود آوردیک واقعیت روستایی جفرسونیایی به کلانشهر. اولمستد برکه کرد ، او فقط در مورد آنها مفهوم سازی نکرد.

منشأ دیدگاه Olmsted از منظره در انگلستان قرن 18 ، به ویژه در تئوری های Uvedale Price و William Gilpin یافت می شود. پرایس ، تحقیق ادموند برک را در مورد منشأ ایده های ما از تعالی و زیبا (1757) تا جایی که سعی در آزاد کردن محوطه سازی از باغ های "تصویر" ایتالیا به یک حس فیزیکی تر از منظره زمانی داشت ، گسترش داد. به عنوان مثال ، درختی که از رعد و برق برخورد کرده بود چیزی غیر از صرفاً زیبا یا عالی بود - "زیبا" بود. این کلمه به روش خاص خود توسط صاعقه در طول قرن ها مورد اصابت قرار گرفته است. کلمات ، مانند درختان ، می توانند به طور ناگهانی تغییر شکل یا خراب شوند ، اما چنین تغییر شکل یا خرابکاری را نمی توان توسط دانشگاهیان ترسو رد کرد. به نظر می رسد که قیمت طرف طبیعت را پذیرفته است که "رسمی" زمان های او ترجیح می داد.

برخی از اکولوژیست های امروزی ما ، که هنوز طبیعت را از طریق چشمان می بینند که توسط یک آرمانگرایی یک طرفه است ، باید نقل قول زیر را از قیمت در نظر بگیرند.

طرف یک تپه سبز صاف ، که در اثر سیل پاره شده است ، ممکن است در ابتدا به درستی تغییر شکل داده شود. و در همان اصل ، هرچند با همان تصور ، به عنوان یک حیوان زنده بر روی یک حیوان زنده. هنگامی که یک خلوت از چنین شکافی در زمین نرم می شود ، و بخشی از آن با تأثیرات زمان پنهان و تزئین می شود و پیشرفت پوشش گیاهی ، ناهنجاری ، با این روند معمول ، به تصاویر تبدیل می شود. و این مورد در مورد معادن ، چاله های ماسه ای و غیره است که در ابتدا ناهنجاری ها هستند و در دیدنی ترین حالت آنها ، اغلب با تسطیح وسوسه کننده در نظر گرفته می شوند.- سه مقاله در مورد زیبا ، 1810

و از مشاهدات ویلیام گیلپین نسبت به زیبایی زیبا (1789): "ممکن است یک قطعه معماری پالادی در آخرین درجه ظریف باشد ، اما اگر آن را در یک تصویر معرفی کنیم ، بلافاصله به یک شیء رسمی تبدیل می شود و از آن متوقف می شود."

قیمت و گیلپین ، برای Olmsted ، "سنگ های لمسی حرفه ای" بود که دیدگاه های وی را مورد احترام قرار داد

خیلی بیشتر از هر منتشر شده ، از آنجا که ، به عنوان تحریک اعمال قضاوت در امور مربوط به هنر من ، به محض ورود به مطب ما ، آنها را به دست شاگردانم قرار دادم و گفتند: "شما باید این موارد را جدی بخوانید. دانشجوی حقوقی بلکستون را می خواند. "

ذاتی در تئوری های قیمت و گیلپین ، و در پاسخ اولمستد به آنها ، آغاز یک دیالکتیک از منظره است. مفهوم بورک از عملکردهای "زیبا" و "متعالی" به عنوان پایان نامه صافی ، منحنی های ملایم و ظرافت طبیعت و به عنوان ضد ترور ، تنهایی و وسعت طبیعت ، که هر دو ریشه در دنیای واقعی دارند ، عمل می کند. از یک ایده آل هگل. 2 قیمت و گیلپین با تدوین آنها از "زیبا" ، که در معاینه دقیق مربوط به شانس و تغییر در ترتیب مادی طبیعت است ، سنتز ارائه می دهد. تناقضات "زیبا" از یک دیدگاه فرمالیستی استاتیک از طبیعت دور می شود. زیبا ، به دور از حرکت درونی ذهن ، مبتنی بر سرزمین واقعی است. این پیش از ذهن در وجود خارجی مادی خود است. ما نمی توانیم منظره ای یک طرفه از منظره در این دیالکتیک بگیریم. یک پارک دیگر نمی تواند به عنوان "یک چیز در خود" تلقی شود ، بلکه به عنوان فرایندی از روابط مداوم موجود در یک منطقه فیزیکی-این پارک به "چیز برای ما" تبدیل می شود. در نتیجه ، ما به معنویت گرایی متعالیه تورویایی یا فرزندان امروزی آن "فرمالیسم مدرنیستی" که ریشه در کانت ، هگل و فیچت دارد ، منتقل نمی شویم. Price ، Gilpin و Olmsted پیشروهای یک ماتریالیسم دیالکتیکی هستند که به چشم انداز فیزیکی اعمال می شود. دیالکتیک از این نوع راهی برای دیدن چیزها در چند برابر روابط است ، نه به عنوان اشیاء منزوی. طبیعت برای دیالکتیک نسبت به هر ایده آل رسمی بی تفاوت است.

این بدان معنا نیست که فرد قبل از طبیعت ناتوان است ، بلکه شرایط طبیعت غیر منتظره است ، مانند تپه پرایس که توسط سیل پاره شده است. به تعبیری دیگر پارک های اولمستد قبل از اتمام وجود دارند ، این بدان معنی است که در واقع آنها هرگز به پایان نرسند. آنها حامل های غیر منتظره و متناقض در تمام سطوح فعالیت های انسانی هستند ، خواه اجتماعی ، سیاسی یا طبیعی. نمونه ای از این موارد را می توان در کتاب عالی پل شپرد ، Man in the Landscape یافت:

گزارش [Olmsted] وی خاطرنشان كرد كه اروپا نمی تواند الگوی ما باشد. ما باید چیزی بهتر داشته باشیم زیرا این برای همه "مراحل جامعه" بود. وی ادامه داد ، شفاف ، باید باعث شود تا پارک را با ویلاها احاطه کند ، که باید از آنها و همچنین درختان توسط قوم فروتن لذت می برد ، زیرا آنها "از دیدن ساختارهای باشکوه و تحمیل شده لذت می برند."نوعی از ویلاهای مضاعف آمریکایی با دموکراسی و امتیاز با جامعه به طور کلی آغاز شده است.

نقشه ها ، عکس ها و اسناد به صورت کاتالوگ و اخیراً در نمایشگاه در موزه هنرهای آمریکایی ویتنی به همان اندازه بخشی از هنر اولمستد به عنوان خود هنر است. نمونه کارها مصور کاتالوگ توسط ویلیام الکس ، و متن آموزنده الیزابت بارلو ، فرد را از توسعه مداوم پارک مرکزی به عنوان یک چشم انداز دیالکتیکی آگاه می کند. 3 در اینجا قدرت مستند عکس جانشینی تغییر توده های زمین در محدوده پارک را فاش می کند. مفهوم پارک به عنوان یک موجود استاتیک از چشم دوربین سؤال می شود. این نمونه کارها مونتاژ مستند Dziga Vertov را به ذهن متبادر می کند و نشان می دهد که برخی از عکس های هنوز هم مربوط به دیالکتیک فیلم است. به عنوان مثال ، عکسی در صفحه 78 ، تونل حک شده از طریق صخره ویستا برای جاده عرضی شماره 2 در خیابان 79 می تواند هنوز هم از یک فیلم فرضی توسط ورتوف در روند ساخت پارک مرکزی باشد. در این عکس هیچ مدرکی از درختان وجود ندارد که در آینده جاده غرق شده از پارک مناسب باشد. این عکس خام از یک لحظه خارج از رشد مداوم و ساخت پارک است و نشانگر وقفه ای است که به جای هر شکل گیری منزوی ، به تقویت حس تحول کمک می کند. ما در این عکس متوجه می شویم که توسعه طبیعت در دیالکتیکی پایه گذاری شده است و نه متافیزیکی.

نمونه ای از ارائه متافیزیکی "تونل" ممکن است در Mezzotint جان مارتین ، در آستانه هرج و مرج (1825) دیده شود. مارتین متولد انقلاب صنعتی انگلیس ، تلاش های مهندسی را به چشم انداز عذاب کیهانی ترجمه کرد. او یک تونل را برای پل میلتون در بهشت گمشده جایگزین کرد و با انجام این کار به سمت متافیزیکی عقب نشینی کرد. 4 در این مورد ، جنبه دیالکتیکی تر این زیبا در یک غم و اندوه احساساتی قرار می گیرد که منشأ آن در دین پوریتانی است. اکولوژیست های مدرن با چرخش متافیزیکی ذهن هنوز عملکرد صنعت را به عنوان کار شیطان می بینند. تصویر باغ بهشت گمشده یکی را بدون دیالکتیک محکم می گذارد و باعث می شود فرد دچار ناامیدی زیست محیطی شود. طبیعت ، مانند یک شخص ، یک طرفه نیست. یکی دیگر از عوامل ذکر شده این است که تونل Olmsted در دنیای واقعی است ، در حالی که مارتین یک نمایش تصویری است که فقط از ذهن گرفته شده است.

دیدگاه اولمستد از این منظره در قسمت اول این قرن از بین رفت ، چه با ظهور "روشنفکران ضد دموکراتیک" که شامل Wyndham Lewis ، Ezra Pound ، T. S. Eliot و T. E. Hulme بود. 5 اگرچه پوند و الیوت اثری از زیبا را در شعر خود حفظ کردند ، اما از نظر تئوری آن را مورد تحقیر قرار دادند. الیوت در زباله ها نوشت: "بر روی قبرهای فرو رفته ، در مورد نمازخانه ،" نمازخانه خالی وجود دارد ، فقط خانه باد. "اما زیبا الیوت یک دلتنگی برای اقتدار کلیسا بود ، این دیالکتیک دموکراتیک بین سیلوان و صنعتی که قیمت و اولمستد به آن کار می کرد ، متوقف شد. در عوض آنها بر فرمالیسم نئوکلاسیک تأکید کردند و T. E. Hulme ، که تأثیر زیادی در هر سه نفر داشت ، به فلسفه "انتزاعی" ویلهلم ورینگر کشیده شد. پس از جنگ جهانی دوم ، هنگامی که انگیزه های فاشیستی فاش شد ، منتقدان مختلف لیبرال برای انتخاب قطعات - در میان آنها کلمنت گرینبرگ حرکت کردند. او سعی کرد یک فرمالیسم لنگ را به چشم انداز مارکسیستی فازی پیوند دهد. در اینجا گرینبرگ هر دو لوئیس و الیوت را بالا می برد:

الیوت ویندام لوئیس را "بزرگترین سبک نثر نسل من" خوانده است - شاید تنها کسی باشد که سبک جدیدی را اختراع کرده است. "من این اغراق آمیز را می بینم ، اما حتی اگر اینگونه نباشد ، لوئیس هنوز هم برای این تمایز خیلی عزیز پرداخت می کرد.- کلمنت گرینبرگ ، "ویندام لوئیس در برابر هنر انتزاعی" ، هنر و فرهنگ ، بوستون ، 1961

این یک روش هوشمندانه برای زیرمجموعه اقتدار است ، اما بقیه مقاله هیچ چراغی در "انتزاع" نمی گذارد. احساس من این است که همه آنها قایق را از دست دادند. 6

روی آوردن به فرانسه ، احساس نتایج زیبا در معادن Bibémus Paul Cézanne (1895) ، اما برخوردهای مستقیم او با چشم انداز به زودی توسط یک فرمالیسم مبتنی بر استودیو و تقلیل گرایی کوبیستی جایگزین شد که منجر به مفهوم های بی نظیر امروز ما می شود"صافی" و "انتزاع متن ترانه". جهت کلی این گرایش در سال 1914 آغاز می شود که T. E. Hulme ، با سخنرانی در مورد "هنر و فلسفه مدرن" ، در مورد کاهش درختان به مخروط ها صحبت می کند. 7 بازنمایی "نوارها" نتیجه منطقی شد.

هرگونه بحث در مورد طبیعت و هنر با پیامدهای اخلاقی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. هنگامی که یک دانش آموز به من گفت که "طبیعت هر چیزی است که دست ساز نیست."زیرا آن مرد دانشجویی خارج از نظم طبیعی امور بود. در انتزاع و همدلی ویلهلم ورینجر (1908) به ما گفته می شود که بیزانس و هنر مصر از یک نیاز روانی برای فرار از طبیعت ایجاد شده اند ، و از آنجا که درک ما از چنین هنری با اطمینان ناعادلانه به طبیعت ابراز شده است. Worringer "مفهوم" خود را از انتزاع در خارج از پانتئیز انسان شناسی حساس انسان گرایی رنسانس قرار می دهد. Worringer می گوید: "انگیزه هنری اولیه ، هیچ ارتباطی با ارائه طبیعت ندارد."با این حال ، وی در طول کتاب خود به "اشکال کریستالی ماده بی جان" اشاره می کند. هندسه به من به عنوان "ارائه" ماده بی جان حمله می کند. اگر نه ارائه و بازنمایی از یک ترتیب کاهش طبیعت ، شبکه ها و شبکه های انتزاع خالص چیست؟انتزاع نمایانگر طبیعت عاری از "رئالیسم" است که بر اساس کاهش ذهنی یا مفهومی است. هیچ ماهیت فرار از طریق نمایندگی انتزاعی وجود ندارد. انتزاع فرد را به ساختارهای فیزیکی در طبیعت نزدیک می کند. اما این به معنای اعتماد به نفس تازه به طبیعت نیست ، بلکه به این معنی است که انتزاع دلیلی برای ایمان نیست. انتزاع فقط در صورت پذیرش دیالکتیک طبیعت می تواند معتبر باشد.

در نیویورک تایمز (یکشنبه ، 12 مارس 1972) ستون Grace Glueck دارای عنوان "هنرمند در محل اقامت برای مادر زمین" است و عکسی از آلن گوسوف عنوان "نوعی سرپرست معنوی". با خواندن مقاله ، می توان آنچه را که می توان یک مجموعه اکولوژیکی ادیپوس نامید ، کشف کرد. نفوذ "زمین مادر" به پیش بینی تابو محارم بر روی طبیعت تبدیل می شود. در کتاب تئودور Thass-Thienemann با عنوان "زبان ناخودآگاه ، ما یک نقل قول از یک اسکیزوفرنی کاتاتونیک پیدا می کنیم ،

آنها باید جلوی حفاری (اکنون فریاد می زنند که در خشم و عصبانیت در حال خشم هستند) در داخل زمین برای بیرون کشیدن فلزات از آن. این در حال حفر کردن به مادر زمین و گرفتن چیزهایی است که نباید از آن استفاده شود.

Simone de Beauvoir در رابطه جنسی دوم نوشت: "اوشیلوس از ادیپ می گوید که او جرات می کند تا از خندق مقدس جایی که در آنجا تشکیل شده است ، بذر کند:" آلن گوسو در پروژه های نیویورک تایمز بر روی "هنرمندان آثار زمین" یک مجتمع ادیپوس متولد شده استیک متعالی آرزو و شکننده. او در خیالی معنوی ، در مورد نقاشان منظره بازنمایی در کتاب خود می گوید (یک حس مکان: هنرمندان و سرزمین آمریکایی ، که توسط دوستان زمین منتشر شده است ، 8)

کاری که این هنرمندان انجام می دهند این است که این مکانها را قابل مشاهده کند ، روح خود را به هم وصل کنید - نه مانند این که زمین به هنرمندانی که مانند مهندسان ارتش سرزمین را قطع و می کنند ، کار می کنند. آنچه لازم است شاعران متن ترانه برای جشن گرفتن آن هستند.

به نظر می رسد پیش بینی گوزو از "مهندسان ارتش" در مورد آنچه او تصور می کند "هنرمندان آثار زمینی" هستند با ترس های جنسی خود مرتبط است. پل شپرد در مرد خود در چشم انداز ، اشاره می کند ،

به نظر می رسد که این مهندسان [ارتش] از نظر زیبایی هایی که سعی می کنند تمایلات جنسی خود را از بین ببرند ، در مقابل آن قرار دارند. با این حال ، اقتدار و تسلط مهندسان بر زمین ، نیروی پرخاشگری جنسی را به همراه دارد - و شاید این گناه نیز باشد.

یک هنرمند بازنمایی اثیری مانند Gus-Sow (او نقاشی های امپرسیونیستی متوسط را انجام می دهد) در تشخیص احتمال دستکاری مستقیم ارگانیک از سرزمین عاری از خشونت و پرخاشگری "ماچو" نمی تواند تشخیص دهد. معنویت گرایی شکاف بین انسان و طبیعت را گسترش می دهد. رفتار کشاورز ، معدنچی یا هنرمند با زمین بستگی به این دارد که او از خود به عنوان طبیعت آگاه است. از این گذشته ، رابطه جنسی همه یک سری تجاوز نیست. کشاورز یا مهندس که به زمین قطع می شود می تواند آن را پرورش دهد یا آن را ویران کند. نمایندگی طبیعت که یک بار در شعر متن ترانه و نقاشی منظره برداشته شده است ، همان کشت مستقیم زمین نیست. اگر معدنچیان نوار کمتر از طبیعت در خود و عاری از پرخاشگری جنسی بیگانه باشند ، کشت می شود. وقتی کسی به مسکن صخره هند در مسا ورد نگاه می کند ، نمی توان هنر را از طبیعت جدا کرد. و نمی توان تپه های هند را در اوهایو فراموش کرد. 9

کسی تعجب می کند که چه چیزی از Gussow از اولین "هنرمند کار خاکی" آمریکا ساخته شده است - Frederick Law Olmsted. شاید ، اگر گوزو در اواسط قرن نوزدهم زندگی می کرد ، او پیشنهاد می کرد که اولمستد به جای حرکت ده میلیون بار چرخدار اسب از زمین برای ساختن پارک مرکزی ، "شعر متن ترانه" بنویسد. هنرمندانی مانند Gussow نوعی هستند که ترجیح می دهند به نقاط زیبایی منظره عقب نشینی کنند تا سعی کنند یک دیالکتیک بتونی بین طبیعت و مردم ایجاد کنند. چنین هنرمندی خود را با خودپرستی محاصره می کند و وانمود می کند که چشم انداز را نجات می دهد. این یک اکولوژیست واقعی نیست ، بلکه یک اسنوب معنوی است.

این نوع معنویت ذکر شده در پاراگرافهای قبلی همان چیزی است که رولو ممکن است در قدرت و بی گناهی آن را "شبه نشاط" می نامد ، که تنها می تواند منجر به شبه سر و صدا و شبه شود. ممکن است از یک "صحبت کند. بشربشرعایق از شر در جهان. "10 این هنرمند معتبر نمی تواند به تضاداتی که در مناظر ما ساکن است ، پشت سر بگذارد. خود اولمستد پر از تناقض بود. به عنوان مثال ، او همسر خود را به پاسخ خود به بیابان كالیفرنیا نوشت ، "كل جنبه كشور قابل تحسین است."

در عکس سال 1862 جالب است که شاهد دستگیری یک سیستم آب برای تخلیه و پر کردن یک دریاچه پارک مرکزی-پنج لوله غرق شده ، خطوط راهنما ، دیوارهای نیمه شکل ، جاده های خاکی و آوار عمومی باشید. تمام زبری این روند از شرایط قبلی پارک خارج می شود. همانطور که الیزابت بارلو نشان می دهد

کله پاچه سیاسی با ظاهر خود پارک ، که زباله های دلپذیر بود ، در اعماق گل ، پر از کلبه های اسکواش های خالی که اخیراً خالی شده بود ، مطابقت داشت و با بزهای باقی مانده از اسکواش ها غلبه کرد. تا زمانی که سرانجام آنها مورد ضرب و شتم قرار نگرفتند ، بزهای شایع یک مزاحمت عالی بودند و شاخ و برگهای درختان پارک را می خورند.

همه اینها بخشی از دیالکتیک پارک است.

با نگاهی به ماهیت پارک، یا تاریخچه آن و برداشت های ما از آن، ابتدا با هزارتوی بی پایانی از روابط و پیوندهای متقابل مواجه می شویم که در آن چیزی در آن چیزی که یا در کجاست، به عنوان یک چیز، خود، باقی نمی ماند، بلکه کل آن است. تغییرات پارک مانند روز و شب، داخل و خارج، تاریکی و روشنایی - مجموعه ای از بوته ها که به دقت طراحی شده اند نیز می توانند مخفیگاه یک دزدگیر باشند. دلیل شکست دیالکتیک بالقوه ذاتی در نقاشی این بود که فرآیندهای طبیعی به صورت مجزا به عنوان طبقه بندی های بسیار، جدا از ارتباط فیزیکی، و در نهایت با بازنمایی ذهنی یک ایده آل مطلق کامل جایگزین شدند. کتاب های صفراوی مانند سبز شدن آمریکا مفهومی از «آگاهی» بدون ماهیت را ارائه می کنند. سنترال پارک یک اثر زمینی از روی ضرورت و شانس است، طیفی از دیدگاه های متضاد که برای همیشه در نوسان هستند، اما به طور محکم در زمین مستقر هستند.

با گسترش دیالکتیک خود در خارج از پارک مرکزی به پارک ملی یوسمیتی، بینشی در مورد توسعه هر دو مکان پارک قبل از تبدیل شدن آنها به "پارک" به دست می آوریم. محل پارک مرکزی نتیجه "آفت زدگی شهری" بود - درختان توسط ساکنان اولیه بدون هیچ فکری به آینده قطع شدند. چنین سایتی را می توان با حرکت مستقیم زمین بدون ترس از برهم زدن اکولوژی بازیابی کرد. تجربه شخصی من این است که بهترین مکان ها برای "هنر زمین" مکان هایی هستند که به دلیل صنعت، شهرنشینی بی محتوا یا ویرانی خود طبیعت مختل شده اند. به عنوان مثال، اسکله مارپیچ در یک دریای مرده، و دایره شکسته و تپه مارپیچی در یک معدن شن و ماسه ساخته شده است. چنین زمین هایی به عنوان هنر کشت یا بازیافت می شوند. از سوی دیگر، زمانی که اولمستد از یوسمیتی بازدید کرد، به عنوان یک "بیابان" وجود داشت. هیچ فایده ای در بازیافت طبیعت وحشی به روش بازیافت پارک مرکزی وجود ندارد. کسی نیازی به بهبود یوسمیتی ندارد، تنها چیزی که نیاز دارد این است که مسیرهای دسترسی و اقامتگاه ها را فراهم کند. اما این باعث کاهش تعریف اصلی بیابان به عنوان مکانی است که بدون دخالت انسان وجود دارد. امروزه، یوسمیتی با پریزهای برق برای افراد کمپینگ، و خطوط لباسش بین درختان کاج آویزان شده است، بیشتر شبیه یک بیابان شهری است. در تنهایی جای زیادی برای تفکر نیست. پارک های ملی جدید مانند اورگلیدز و بنای یادبود ملی دایناسورها «انتزاعی تر» هستند و فاقد «تصویر بودن» یوسمیتی و یلوستون هستند.

از بسیاری جهات ، سایت های فروتنانه تر یا حتی تخریب شده در پی عملیات معدن ، چالش بیشتری برای هنر ایجاد می کنند و امکان بیشتری برای تنهایی وجود دارد. تحمیل صخره ها و MESA های غیرقابل بهبود می توانند به همین ترتیب تنها بمانند. اما با افزایش "بحران انرژی" کشور ، چنین مکانهایی سرانجام استخراج می شوند. 11 حدود 5. 5 میلیون هکتار ، منطقه ای به اندازه نیوهمپشایر ، در حال حاضر توسط شرکت های معدن در داکوتای شمالی ، وایومینگ و مونتانا خریداری می شود. راجرز مورتون ، وزیر کشور می گوید: "من فکر می کنم ،" ما می توانیم استانداردی را برای یک اخلاق معدن جدید تعیین کنیم تا درزهای عمیق بتوانند استخراج و از نزدیک توسط یک برنامه محیطی که از نظر زیبایی و زیبایی سازگار است ، استخراج کنیم. با استفاده از زمین مناسب. "فقط می توان تعجب کرد که مفهوم او از "زیبایی شناسی" چیست. مواردی که توسط اولمستد تعیین شده است باید توسط معدنچیان و محیط زیست مورد مطالعه قرار گیرد.

با بازگشت به یلوستون ، که سال گذشته صدمین سالگرد خود را جشن گرفت ، ما شاهد ترکیب "مسمومیت با ویرانه" اروپا با "ویرانه های طبیعی" تازه کشف شده آمریکا در مبدا توسعه پارک هستیم. دیوید ا. فولسوم ، یک راننده ثروتمند ، که در سال 1869 یلوستون را مشاهده کرد ، در دفتر خاطرات خود نوشت: "یک سنگ بزرگ که شباهت به یک قلعه قدیمی دارد. Rampart و Bulwark به آرامی به ویرانی های زمان تسلیم می شدند ، اما برجک قدیمی با آرامش جسورانه در برابر آسمان ایستاد. بشربشر. "همانطور که پل شپرد خاطرنشان کرده است ، جان روسکین هرگز از آمریکا بازدید نکرد زیرا فاقد قلعه بود. با این وجود "قلعه راک" به نامی برای بسیاری از سازندهای طبیعی در سراسر غرب تبدیل شده است.

نیویورک در دهه 1870 به انواع مختلفی از ویرانی ها تسلیم شد. Olmsted در سال 1874 از کار خود اخراج شد. در سندی که به طور خصوصی در سال 1881 چاپ شده بود به نام غنایم پارک: با چند برگ از کتابهای یادداشت عمیق از "یک مرد کاملاً غیر عملی" ، ما نگاهی اجمالی به درگیری های Olmsted می کنیمسیاست شهر. 12 تحت عنوان رئیس Tweed ، بخش پارک به همراه بیکاری جدی ، اعتراضات خشونت آمیز کار و وحشت مالی بدتر شد و باعث شد که اولمستد در سال 1877 بنویسد که شهر نیویورک "اساساً تحت قانون نظامی است". اداره پارک نیز به یک آژانس رفاه اجتماعی تبدیل می شد. به قول اولمستد ، اداره پارک به "پناهندگی برای موارد تشدید شده از فتق ، واریس ، روماتیسم ، نابینایی جزئی و سایر ناتوانی هایی که مشاغل بی تحرک را قانع می کنند تبدیل شده است."

هنگامی که چارلز الیوت نورتون از او (اولمستد) گفت ، به پایان کار خود ، همه هنرمندان آمریکایی او ایستادند "ابتدا در تولید آثار بزرگ که به نیازها پاسخ می دهند و به زندگی دموکراسی بی نظیر و متفرقه ما ابراز می کنند"او تأثیر اولمستد را اغراق نکرد.- لوئیس مامفورد ، دهه های قهوه ای

با ورود به پارک در خیابان 96 و پارک مرکزی غربی ، من در امتداد ضلع غربی مخزن در یک مسیر پل قدم زدم. قسمت بالایی از پارک که شامل هارلم میر ، تپه بزرگ و علفزار شمالی (اکنون پر از مزارع توپ است) برای منظره های جانبی و افقی برنامه ریزی شده بود ، به قول اولمستد باید بر خلاف پایین "جسورانه و جارو" باشدشخصیت "ناهمگن" پارک. یکی از این احساس بودن در یک جنگل غرق شده نیز دارد. احساس دوری در این منطقه وجود داشت. این احساس مشروبات الکلی عمیق تر می شود زیرا شاخ و برگها هارمونی ها ، تنش ها و ریتم های موسیقی چارلز ایوس را نشان می دهد - سه صحنه در فضای باز ، پارک مرکزی در شب و سؤال بی پاسخ ، به ویژه زیرنویس یک منظره کیهانی را زیرنویس می کند.

در Bank Rock Bridge ورودی رامبل است. روی این پل شخصیتی شوم به نظر می رسید ، که شبیه به نوع بود که دوربین ها را پاره می کرد. من به سرعت در رامبل ناپدید شدم - یک شبکه درهم و برهم از مسیرهای واگرا.

درست روز قبل که من به عکس های Stereopticon نگاه کردم از اینکه چگونه این مکان قبل از سال 1900 به نظر می رسد ، قبل از اینکه گیاهی Olmsted کاشته شود. در آن زمان ، سواحل دریاچه هنوز نگاه یک معدن سنگی را نشان می داد. اولمستد می خواست "Rhododendrons ، Andromedas ، Azaleas ، Kalmias ، Rhodoras" کاشت کند ، اما برنامه های وی تنها تا حدودی تحقق یافته است. اولمستد قبل از انجام هر کاری به این مکان جذب شد ، زیرا "بسیار پیچیده" با "آدامس شیرین ، ادویه ، درخت لاله ، ساسافراس ، نقشه قرمز ، بلوط سیاه ، آزالیا و آندرومدا بود."شبکه مسیرهایی که او از طریق این مکان پیچیده است ، هزارتوی های برچسب زده شده است. برای آنچه واقعاً یک رامبل است ، اما مکانی برای پیاده روی بی هدف و بیکار است - این پیچ و خم است که از همه جهات گسترش می یابد. اکنون این رامبل به یک جنگل شهری بزرگ شده است و در ضخامت های آن "هود ، هابوس ، هاستر ، همجنسگرایان" و سایر موجودات بی نظیر شهر (به جان ریچ ، شهر شب مراجعه کنید). اولمستد وضعیت اولیه ای را در قلب منهتن به ارمغان آورده بود. یک پل سنگی کوچک از یک دره مینیاتوری عبور می کند و درهم و برهم را با لکنت متصل می کند. در زیر اندامهای بدون برگ ، سیم پیچ ها پیچیده تر می شوند و به نظر می رسد خود را روشن می کنند ، به طوری که واکر حس جهت ندارد. پاییز باعث می شود مسیرها را خفه کنند زیرا آنها یک عمیق تر به یک بی نهایت منحنی ها سوق می دهند. آبشش ، رودخانه ای از آب است که به نظر می رسد تلاقی بین یک بروک و یک حوضچه است و ظاهراً منبع خود را در غار زیر یک تخته سنگها قرار می دهد. دره ها و تپه های ریز به گونه ای پراکنده شده اند که حداکثر انزوا و تنهایی را به حداکثر می رساند. دریاچه با رامبل هم مرز است. در آن یک جزیره مسطح کوچک از سنگ قرار دارد.

با حرکت به یک شیب چوبی ، به تونل ویستا راک در نزدیکی قلعه بلودر نزدیک شدم. آب در حال ریختن و چکه بر روی سطوح سنگی حک شده تونل و ریزش روی سنگر صخره ای بود. در این مرحله من توسط سه سگ وحشی تعقیب شدم. بعداً فهمیدم که بسته های دیگری از سگ ها در پارک رومینگ هستند. همچنین فهمیدم که سنجاب ها نسبتاً تهاجمی هستند - دینام های FAT به جای Scrawnier حومه شهر. مجموعه ای از مراحل خمیده درست در بستر ، که به قلعه منتهی می شود که همچنین یک ایستگاه هواشناسی است. از آنجا یکی به دریاچه بلودر و چمن بزرگ نگاه می کند ، هنگامی که آب کروتون کار می کند.

با قدم زدن در شرق ، نقاشی های دیواری را روی تخته سنگها گذراندم. به نوعی ، من می توانم نقاشی های دیواری را در قطارهای مترو قبول کنم ، اما نه روی تخته سنگها. در پایه اوبلیسک به همراه سلسله مراتب نیز نقاشی های دیواری وجود دارد. ناگهان ، یکی با محل ساخت و ساز یک تونل جدید در نزدیکی موزه هنر متروپولیتن روبرو می شود - یک ترکیب خاکستری با یک درریک پرتقال برجسته در وسط. روی دیوارهای خاکستری نقاشی های دیواری بیشتری از یک نوع "زیست محیطی" وجود دارد: "بتن و درختان مخلوط نمی شوند.""بیایید پارک مرکزی را به یک جنگل آسفالت تبدیل نکنیم.""عدم تمرکز Met!""پارک را نجات دهید!""Met برای درختان و سایر چیزهای گلدار خوب نیست.""آیا Met به اندازه یک درخت خوب است؟""حیات وحش را حفظ کنید."نمای خود Olmsted در ساختمانها و موزه ها در غنایم پارک:

مخازن و موزه بخشی از پارک مناسب نیستند: آنها کسر از آن هستند. متروها کسر نیستند ، زیرا در کل تأثیر آنها ، بزرگنمایی و کاهش فرصت های فرار از ساختمانها است.

با عبور از زیر قوس Glade و به داخل گلدان ، به استخر آب هنرستان آمدم. شکل کلی بانکهای بتونی آن تعامل منحنی ها و زوایای راست است. استخر تخلیه شده بود ، و این یک ویستا از ویرانی برازنده را برای من فراهم کرد - دریایی از برگهای پاییز. درختان لخت که استخر را احاطه کرده اند مانند آنقدر توری دودی از زمین بلند می شوند. در اینجا و آنجا افرادی که داخل و خارج از نور و نور خورشید می شوند و منطقه را به دنیای فانتوم تبدیل می کنند.

در حالی که من به سمت جنوب ، نزدیک خیابان پنجم ادامه دادم ، "یک سرزمین بچه دار" ، یکی از آخرین حمله های داخل پارک را پشت سر گذاشتم. طراحی شده توسط ریچارد داتر در سال 1970 ، به نظر می رسد مانند گذشته ای از فیلیپ جانسون و مارک دی سوروو. نشانه ای از حصار که آن را احاطه کرده است ، یکی را به "لذت بردن" ترغیب کرد. حتی Cuter "باغ وحش Kiddy" با نهنگ از نوع دیزنی است. "در باغ وحش قدیمی برخی از کارگران قفس شده در حال نصب یک زیستگاه مصنوعی بودند.

در سرریز که از یخچال و فریزر یادبود Wollman خارج می شود ، متوجه یک سبد خرید فلزی و یک سبد زباله که نیمه آب در آب است ، متوجه شدم. در پایین ، سرریز به یک بروک خفه شده با گل و لای قوطی تبدیل می شود. سپس گل در زیر پل Gapstow قرار می گیرد تا به یک گل آلود گل آلود تبدیل شود که قسمت خوبی از حوضچه را غرق می کند و بقیه حوضچه را با لجن روغن ، لجن و لیوان های دیکسی رها می کند. به نظر می رسد تعمیر و نگهداری در حوضچه طولانی است. گل باید لایروبی شود. این عملیات نگهداری را می توان از نظر هنر ، به عنوان "مجسمه استخراج گل" درمان کرد. یک درمان مستند با کمک فیلم یا عکس ، نگهداری را به یک دیالکتیک فیزیکی تبدیل می کند. گل می تواند در سایتی در شهر ذخیره شود که نیاز به "پر کردن" دارد. حمل و نقل گل از نقطه استخراج به نقطه رسوب دنبال می شود. آگاهی از گل و قلمروهای رسوب برای درک چشم انداز همانطور که وجود دارد ، ضروری است.

بزرگی تغییرات زمین شناسی هنوز هم با ماست ، دقیقاً مانند میلیون ها سال پیش. اولمستد ، یک هنرمند بزرگ که با چنین بزرگی رقابت می کند ، نمونه ای از آن را نشان می دهد که نور کاملاً جدیدی را به ماهیت هنر آمریکایی می اندازد.

1. Sharawaggi شامل تأثیر چینی در توسعه چشم انداز انگلیسی است. این کار با هجاهای چینی Sa-Lo-Kwai-Chi مطابقت دارد ، به معنی "کیفیت چشمگیر بودن یا تعجب آور از طریق فضل بی دقتی یا بی نظیر". به Y. Z. Chang ، یادداشتی در مورد Sharawadgi ، یادداشت های زبان مدرن ، 1930 ، ص. 221. همچنین به ادوارد هامز ، باغ انگلیسی ، نیویورک مراجعه کنید ، "این واقعیت ، همانطور که در حساب باغ های خاص ، باغ الکساندر پاپ در Twickenham ، ویلیام کنت ، استوو ، همان هنرمند Rousham ، Hoare's Stourhead (و موارد دیگر) وجود دارد ،این است که باغبانی "چینی" (یعنی طبیعت شاعرانه) تقریباً نیم قرن قبل از آنکه انگلیسی ها با باغبانی چینی ارتباط برقرار کنند ، در انگلیس به خوبی تثبیت شده است. "

2. دیالکتیک هگل فقط برای ذهن وجود دارد. این نزدیک به دیالکتیک ذهنی Thoreau در مخلوط کردن محلی با جهانی است. Thoreau در ژورنال خود می گوید: "من عادت کرده ام ،" کوچکترین بروک را با علاقه به همان میزان علاقه مند می کند ، گویی که اورینوکو یا می سی سی پی است. بشربشر. "به جان آلدریچ کریستی ، تورو به عنوان مسافر جهان ، نیویورک ، 1965 مراجعه کنید.

3. ویلیام الکس و الیزابت بارلو ، فردریک لاو اولمستد در نیویورک ، نیویورک ، 1972. این کتاب مهم در جمع آوری این مقاله بسیار مفید بود.

4- به فصل "عصر ناامیدی" در F. D. Klingender ، هنر و انقلاب صنعتی ، نیویورک ، 1970 مراجعه کنید.

5. "فکر می کنم فرقه غیر طبیعی گرایی ، مشکل واقعی با کل است ، و هنوز هم با ما بسیار زیاد است ، به هر حال در انتقادات دانشگاهی."به مقدمه ویلیام امپسون در جان هریسون ، Actricaries ، نیویورک ، 1967 مراجعه کنید.

6. گرینبرگ علاقه ای به دیالکتیک در "ضرورت فرمالیسم" ، هنر بین المللی ، اکتبر ، 1972 نشان می دهد. "در واقع این یک چرخش" دیالکتیکی "است که برای حفظ یا بازگرداندن استمرار کار می کند: اساسی ترین استمرار: تداوم با بالاترین استانداردهای زیبایی شناسیاز گذشته. "از طرف دیگر ، فرمالیسم در مقاله کمتر به عنوان "ضرورت" و بیشتر به عنوان یک لوکس ظاهر می شود. مفهوم "کیفیت" به مفاهیم مبهم از تجملات جذاب است.

7. گرایش کاهنده در باغهای رسمی انگلیسی قرن 18 وجود داشت. جوزف آدیسون ، یک مقاله نویس ، در حال نوشتن در تماشاگر (1712) این حرف را برای گفتن داشت: "برعکس ، باغبان انگلیسی ما ، برعکس ، به جای تحقیر طبیعت دوست داشتند تا حد ممکن از آن منحرف شوند. درختان ما در مخروط ها ، کره ها و اهرام افزایش می یابد. "نیکولوس Pevsner از عدم تمایل آدیسون از ریاضیات در باغ صحبت می کند اما تحسین اصول نظم ریاضی در جهان را تحسین می کند."پیدایش زیبا" ، بررسی معماری ، XCVI ، 1944.

8- انتظار می رود دشمنان هنر چنین کتابی را منتشر کنند ، اما دوستان زمین نیستند. جان ویلمرینگ در بررسی خود در مورد این "غیر کتاب غیرقانونی" در هنر در آمریکا ، نوامبر-دسامبر ، 1972 می گوید: "از ابتدا با فرمت تحریک می شود."

9. "از ویسکانسین گرفته تا خلیج مکزیک ، از می سی سی پی تا آپالاچی ها ، اما به ویژه در اوهایو ، ده ها هزار تپه مصنوعی را بالا می برد. بسیاری از آنها به قدری به شکل خارق العاده ای شکل گرفته اند که از توضیحات سرپیچی می کنند. "C. W. Ceram ، اولین آمریکایی ها: داستانی از باستان شناسی آمریکای شمالی ، نیویورک ، 1971 ، ص. 193

10. رولو می در کتاب «قدرت و بی گناهی»، نیویورک، 1972، با اشاره به کتاب «سبز شدن آمریکا» چارلز رایش اشاره می کند که «به دور از اینکه آگاهی III پاسخی باشد، اصلاً آگاهی نخواهد بود، زیرا فاقد دیالکتیک است. بین «بله» و «نه»، خیر و شر، که هر نوع آگاهی را به وجود می آورد. رایش می نویسد: «سوال های سخت - اگر منظورشان سیاسی و اقتصادی باشد - بی اهمیت و حتی بی ربط هستند.» احساس من این است که با این «سوالات سخت» باید مواجه شوند - حتی هنرمندان. همه معنویت گرایان جعلی، «بوداییان، یوگی ها و هندوها» در ماه مه) هیچ کمکی نخواهند کرد.

11. «در منشور حقوق در بیابان، [قاضی ویلیام 0.] داگلاس ریل سدها را به عنوان منبع تولید برق ذکر می کند و منابع جایگزین تولید را ذکر می کند: بخار زغال سنگ، بخار هسته ای، و انرژی خورشیدی. اما همان کتاب ویرانی ناشی از استخراج زغال سنگ برای آتش زدن بخار را محکوم می کند و هشدار جدی در مورد آلودگی عمده ناشی از دفع زباله های هسته ای وجود دارد. فرانک ای. اسمیت، سیاست حفاظت، نیویورک; 1966.

12. چشم انداز در منظر شهری: طرح های فردریک لا اولمستد برای شهر نیویورک بزرگ (1967). ویرایش با مقاله مقدماتی و یادداشت های آلبرت فین. شامل مقاله "غنایم پارک" (1882) است که نگرانی اولمستد را در مورد سیاست پارک مرکزی آشکار می کند.

13. در 31 مارس 1918، نیویورک تایمز نقشه ای با عنوان «اگر طرح های «بهبود» پارک مرکزی را خراب می کرد» منتشر کرد، با عنوان فرعی: «بسیاری از چنگ ها به دلیل کمبود اتاق در تصویر نشان داده نمی شوند». برای "نوآوری های مخرب" (Fein) باید حدی وجود داشته باشد. پیشرفت های دیزنی به نظر من غیردموکراتیک است، زیرا برای ورود باید هزینه پرداخت.

استراتژی برای تجارت گزینه های...
ما را در سایت استراتژی برای تجارت گزینه های دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : فریبا کامران بازدید : 32 تاريخ : يکشنبه 11 تير 1402 ساعت: 14:01