ما دیدیم که ایده اساسی نظریه کوانتومی این است که موضوع ، اساساً ، در حالت وجود دارد که تقریباً به زبان می آید ترکیبی از خصوصیات موج و ذرات مانند. برای ورود به مشکلات اساسی نظریه کوانتومی ، ما باید با دقت بیشتری به "تقریباً صحبت کردن" نگاه کنیم. لازم است از آنجا که می توان آنقدر آسان نیست که چگونه ماده می تواند هر دو خاصیت موج و ذرات را به یکباره داشته باشد. یکی از خصوصیات اساسی امواج این است که می توان آنها را اضافه کرد: دو موج بگیرید ، آنها را به هم اضافه کنید و ما موج جدیدی داریم. این یک معمول برای امواج است. اما برای ذرات ، که از نظر کلاسیک تصور می شود ، معنی ندارد. فقط چگونه می توانیم دو ذره را "اضافه کنیم"؟
نظریه کوانتومی خواستار این است که برخی از خصوصیات ذرات کلاسیک را به امواج برگردانیم. انجام این کار همان کاری است که می خواهد از ما برای ما بازدید کند. این ما را به سمت مسئله نامشخص بودن و سپس نگرانی های بسیار جدی در مورد چگونگی قرار گرفتن ماده معمولی در بزرگ در نظریه کوانتومی سوق می دهد. برای تصویر ماده در کوچک ارائه شده توسط نظریه کوانتومی کاملاً برخلاف تجربه عادی ما در مورد ماده در بزرگ است.
ابراز امواج ماده
| یکی از ویژگی های بارز امواج این است که می توانیم دو موج بگیریم و آنها را برای ایجاد موج جدید اضافه کنیم. این افزودن امواج جوهر پدیده تداخل امواج است. تئوری امواج ماده به ما می گوید که ذراتی مانند الکترون ها نیز امواج هستند. بنابراین ما باید بتوانیم چندین مورد از آنها را به هم اضافه کنیم ، همانطور که می توانیم چندین موج سبک را با هم اضافه کنیم. |
وقتی این کار را انجام می دهیم ، "ابر" امواج ماده فردی را تشکیل می دهیم. به نظر می رسد که این موارد نقش اساسی در تئوری امواج ماده و در کل نظریه کوانتومی دارند. بنابراین بگذارید به یک مثال ساده از ابرحلی بپردازیم. در اینجا چهار موج ماده با طول موج 1 ، 1/2 ، 1/3 و 1/4 وجود دارد. ما آنها را "اضافه خواهیم کرد" ، یعنی شکل دادن به آنها ، به همان روشی که موج های سبک اضافه می کنیم.
توجه کنید که چه اتفاقی افتاد که ما ابر را تشکیل دادیم. هر یک از چهار موج مؤلفه به طور یکنواخت در فضا پخش شده و دارای طول موج مشخصی است. این وضعیت شروع به معکوس در ترکیب می کند. موج حاصل دیگر به طور یکنواخت پخش نمی شود. تمایل دارد در یک مکان بیشتر متمرکز شود. همچنین دیگر دارای طول موج واحد نیست. فاصله بین قله های مجاور و فرورفتگی در قسمت های مختلف موج متفاوت است.
بسته های موج
این نمونه از ترکیب به ما کمک می کند تا در تئوری موج ماده کمی معما را حل کنیم. اگر ذرات واقعاً امواج هستند ، چگونه می توان ذرات بومی سازی شده را به هیچ وجه وارد نظریه کردند؟
رابطه د بروگلی را به یاد بیاورید.
حرکت = H / طول موج
این به ما می گوید که یک موج ماده با طول موج قطعی یک حرکت قطعی دارد. در اینجا موجی با طول موج مشخص وجود دارد:
ذرات کجاست؟پاسخ را می توان از شکل خواند. در سراسر فضا پخش شده است. هیچ موقعیتی در فضا ندارد. تمام موقعیت ها را دارد.
موج تصویر بالا به طور یکنواخت از طریق فضا پخش می شود. تصویر واقعاً به خوبی نشان نمی دهد. به نظر می رسد که ناهمواری های مرتباً از بین رفته است. در بعضی جاها قله وجود دارد. در دیگران یک فرورفتگی ؛و در برخی دیگر هنوز هم به هیچ وجه نقاط واسطه ای از دامنه موج نیست. این آخرین نکات به رنگ قرمز در زیر مشخص شده است.
این ناهمگونی ها واقعاً فقط یک مصنوعات از یک تصویر ناقص هستند. این دامنه را فقط با داشتن یک بعد ، بالا و پایین نشان می دهد. دامنه موج در واقع یک عدد پیچیده است ، به طوری که دامنه در فضای تعداد پیچیده ای می چرخد به گونه ای که هیچ یک از این ناهمگونی ها از نظر جسمی معنی دار نیستند.
آنچه من فقط نوشتم واقعاً توضیح نمی دهد که چگونه این می تواند باشد. شما می توانید حرف من را برای آن بگیرید ، یا در اینجا بیشتر بخوانید: یک موج پیچیده
چه موجی نمایانگر ذره ای است که از نظر مکانی بومی سازی شده است؟مورد شدید یک ذره بومی شده را در یک نقطه از فضا قرار دهید. موج ماده آن فقط یک نبض در آن نقطه از فضا است.
بنابراین اکنون ما به معما می رسیم: حرکت این ذره بومی شده مکانی چیست؟
فوق العاده داده شده به این معما پاسخ می دهد. ما دریافتیم که وقتی امواج ماده ذرات را با لحظه های مختلف گرفتیم و آنها را اضافه کردیم ، موج ماده ای را تولید کردیم که از نظر مکانی بومی سازی شد. اگر ما در انتخاب دقیق امواج ماده مراقب بودیم ، می توانستیم مجموعه ای را پیدا کنیم که خلاصه آن یک پالس کاملاً بومی شده باشد. به نظر می رسد که این مجموعه حاوی تمام مقادیر ممکن Momenta است.
بنابراین پاسخ به معمای ما این است که پالس با تمام لحظه های ممکن همراه است.
این دو مورد افراط و تفریط است. ما یک موج ماده با یک حرکت قطعی اما همه موقعیت های ممکن داریم. و ما یک موج ماده با موقعیت مشخص داریم اما همه لحظه های ممکن. ذرات پخش رایگان در تئوری کوانتومی توسط یک مورد میانی ، یک بسته موج نشان داده می شوند:
ما با اضافه کردن امواج ماده با دامنه کمی از لحظه به یک بسته موج می رسیم. بسته حاصل طیف وسیعی از موقعیت ها را در فضا اشغال می کند و با طیف وسیعی از Momenta همراه است.
اصل "عدم اطمینان" هایزنبرگ
معامله ای که ما به تازگی بین قطعی بودن موقعیت و قطعی بودن حرکت دیده ایم ، توسط آنچه که معمولاً به عنوان اصل عدم اطمینان هایزنبرگ شناخته می شود ، اندازه گیری می شود. به دلایلی که به زودی توضیح خواهم داد ، ترجیح می دهم آن را "یک اصل نامعین" بنامم. این بستگی به استفاده از یک اندازه گیری آماری استاندارد ، انحراف استاندارد ، برای عدم اطمینان یا نامشخص بودن یا ، از نظر محاوره تر ، گسترش در یک بسته موج دارد. اصل ادعا می کند:
نامعقول در موقعیت
نامعقول در حرکت
بزرگتر از یا برابر است
این اصل به ما می گوید که نامشخص در موقعیت و حرکت در هنگام ضرب در کنار هم هرگز نمی تواند از H/2π کوچکتر شود. برای دیدن این که چه چیزی به این نتیجه می رسد ، تصور کنید که ما یک بسته موج داریم که کمترین نامشخص مجاز است ، به طوری که کمیت ها برابر با H/2π برابر می شوند. اگر پس از آن به نوعی نامشخص بودن حرکت این بسته موج را کاهش دهیم ، از این اصل پیروی می کند که باید نامشخص بودن موقعیت بسته موج را افزایش دهیم. برای دو مقدار ضرب شده با هم هرگز نمی تواند از H/2π کوچکتر شود. به نظر می رسد که آنها در یک اره یا Teeter-Totter قرار دارند:
برعکس ، اگر نامحدودی از موقعیت بسته موج را کاهش دهیم ، باید نامحدودی از حرکت آن را افزایش دهیم. فقط این فرایندی بود که ما وقتی شروع به ایجاد یک بسته موج با استفاده از موج های مختلف حرکت کردیم ، دیدیم. از آنجا که امواج بیشتری از حرکت مختلف اضافه می کنیم ، می توانیم گسترش مکانی بسته موج را محدود کنیم ، اما فقط با هزینه افزایش گسترش در حرکت.
بشرروی یک اتم هیدروژن اعمال می شود
این یک محاسبات ساده است که ببینیم این نامشخص در حرکت الکترونی چقدر کوچک است. اگر آن را کوچکترین نامشخص در فرمول هایزنبرگ قرار دهیم ، کمترین نامشخص از موقعیت الکترون را می یابیم. این نامشخص در موقعیت تقریباً به اندازه اتم معلوم می شود. یا به طور دقیق تر ، از پایین ترین مدار انرژی مدل Bohr در سال 1913.
اگر ما این ابر الکترون را در تصویر قبلی اتم بور با مدارهای الکترونی مشخص آن قرار دهیم ، نتایج به این شکل است:
به طور کلی ، این ایده از Electron Cloud پایه و اساس واقعیتی است که ما در فصل آخر دیدیم ، که الکترونهایی که در یک اتم قرار دارند در مدارها زندگی می کنند که برای شیمی مدرن اساسی است. این آنالوگ های سه بعدی از موسیقی است که موسیقی دانان در رشته های یک ابعاد ابزارهای رشته ای خود لرزش می کنند.
jpg http://commons. wikimedia.org/wiki/file:single_electron_orbitals_f.jpg
جفت های مکمل
این نامحدود متقابل موقعیت و حرکت فقط یکی از بسیاری از مکانیک های کوانتومی است. هنگامی که دو مقدار جفت های مکمل را تشکیل می دهند ، این دو مقدار وارد روابط نامعین مشابه می شوند. به عنوان مثال ، بین انرژی و زمان یک فرآیند چنین رابطه ای وجود دارد. بین حرکت زاویه ای یک جسم و موقعیت زاویه ای آن دیگری وجود دارد.
میزان حرکت چرخشی یک بدنه چرخان ، مانند قسمت بالای چرخش ، با حرکت زاویه ای آن به روش مربوطه اندازه گیری می شود. بدنهای عظیم تر ، با همان سرعت می چرخند ، حرکت زاویه ای بیشتری دارند. به جای توده ، مقدار که به حرکت زاویه ای کمک می کند ، "لحظه بی تحرکی" مشتق شده از جرم است.
این آخرین نامشخص می تواند برای مثال اتم هیدروژن اعمال شود. اگر یک الکترون در مدار قطعاً فقط در یکی از مدارهای ثابت Bohr باشد ، حرکت زاویه ای آن دارای ارزش مشخصی است. این یکی از این موارد است:
حرکت زاویه ای = یک H/2π ، دو H/2π ، سه H/2π ،. بشربشر
به عنوان یک نتیجه از موقعیت زاویه ای-گاراژنی نامشخص ، موقعیت زاویه ای آن باید کاملاً نامشخص باشد. بنابراین موقعیت زاویه ای الکترون در مورد محور مورد استفاده برای تعیین حرکت زاویه ای کاملاً نامشخص است. این دوباره همان چیزی است که ما انتظار داریم وقتی الکترونهای مانند Bohr را با امواج جایگزین می کنیم.
نامشخص یا نامشخص؟
چرا من در ارتباط با اصل هایزنبرگ از صحبت های مشترک "عدم اطمینان" اجتناب می کنم؟
| عدم قطعیت نسبت به مقداری نشان می دهد که کمیت ارزش مشخصی دارد اما ما فقط نمی دانیم که چیست. ما ممکن است قبل از اینکه به آنجا برویم ، در مورد قیمت یک نقاشی در فروشگاه Art نامشخص باشیم. قیمت مشخصی وجود دارد که تمام مشتریان شارژ می شوند. ما فقط نمی دانیم که چیست. | http://www.wpclipart.com/art/paints/watercolors_paint_tray.png.html برای فروش: 5 دلار |
در رویکرد استاندارد به مکانیک کوانتومی ، عدم قطعیت اصل عدم اطمینان هایزنبرگ از نوع دوم است. هنگامی که موقعیت یک ذره مشخص نیست ، این بدان معنی است که هیچ موقعیتی در ارتباط با ذرات وجود ندارد. موج آن در بسیاری از موقعیت ها پخش شده است. این طور نیست که این ذره واقعاً موقعیت مشخصی دارد و ما فقط نمی دانیم که چیست. این طور نیست که ما در مورد موقعیت نامشخص هستیم زیرا حقایق بیشتری برای اطلاع از موقعیت وجود دارد. هیچ واقعیت دیگری برای دانستن وجود ندارد. بنابراین صحبت از "عدم اطمینان" در فرمول هایزنبرگ می تواند گمراه کننده باشد. این نشان می دهد که ما فقط از چیزی که می توان شناخته شد نادان هستیم. به راحتی می توان از راه دوم غافل شدیم که می توانیم نامشخص باشیم: مسئله نامشخص است و چیز دیگری برای دانستن وجود ندارد. رویکرد استاندارد به مکانیک کوانتومی عدم قطعیت را از نامحدود ناشی می کند. رویکردهای دیگری وجود دارد که در آن چنین نیست. در یکی که توسط لوئیس دی بروگلی و دیوید بوم ساخته شده است ، ذرات همیشه موقعیت مشخصی دارند و عدم قطعیت ها از جهل ما ناشی می شود. این رویکردها نمایانگر یک دیدگاه اقلیت است. چگونه حالت های کوانتومی با گذشت زمان تغییر می کنند تکامل شرودینگر. بخش اساسی مکانیک کوانتومی به چگونگی تغییر امواج ماده با گذشت زمان می پردازد. بیشتر ، امواج ماده دقیقاً مانند امواج معمولی رفتار می کنند. اگر تا به حال تماشا کرده اید که موج های پخش شده روی سطح یک حوضچه صاف ، حداقل از نظر کیفی فقط آنچه را که امواج مهم انجام می دهند ، مشاهده کرده اید.  ذره ای را که ما فقط در یک مکان بومی سازی می کنیم ، بگیرید ، بنابراین موج ماده آن یک پالس بومی سازی شده فضایی است. در سمت چپ خود ، این پالس به عنوان امواج تبلیغاتی از همه جهات پخش می شود. این دقیقاً مانند آنچه اتفاق می افتد وقتی یک سنگریزه به سطح حوضچه برخورد می کند. چلپ چلوپ موضعی بلافاصله در گسترش موج ها گسترش می یابد. این نوع رفتار "تکامل شرودینگر" نامیده می شود ، زیرا توسط معادله موج شرودینگر اداره می شود. این معادله فقط می گوید که امواج ماده مانند امواج پخش می شوند. بشرکل داستان نیست اگر تکامل شرودینگر تنها راهی بود که امواج ماده می توانند تغییر کنند ، ما در اتصال امواج ماده با تجربه عادی خود مشکل خواهیم داشت. امواج ماده به طور معمول در بسیاری از مواضع پخش می شوند و از بسیاری از لحظه ها هستند. با این حال وقتی آنها را اندازه می گیریم ، همیشه فقط یک مقدار برای موقعیت یا حرکت پیدا می کنیم. به عنوان مثال ، ساده ترین نوع اندازه گیری ، رهگیری موج ماده با یک صفحه عکاسی یا یک صفحه نمایش پوسته پوسته شدن است که در هنگام ضربه توسط یک ذره می درخشد. در هر دو مورد ، می فهمیم که امواج ماده فقط یک موقعیت مشخص دارند. آنها به ما یک نقطه واحد در عکس یا یک فلاش موضعی از نور روی صفحه می دهند. | صفحه نمایش یک لوله تلویزیونی قدیمی یک صفحه نمایش Scintillation است. الکترونها از اسلحه الکترون در قسمت عقب لوله به سمت آن شلیک می شوند. در حالی که الکترون ها در حال پرواز هستند ، آنها خاصیت موج را حفظ می کنند. این خصوصیات موجک برای یک میکروسکوپ الکترونی ضروری است ، که آنها را مانند یک میکروسکوپ نوری متمرکز می کند. | | هنگامی که موج ماده الکترونی به صفحه ضربه می زند ، با این حال ، فلاش ناشی از نور فقط یک موقعیت واحد را نشان می دهد. | اندازه گیری: فروپاشی بسته موج راه حل استاندارد برای این مشکل پیشنهاد این است که نوع دوم تکامل زمان برای امواج ماده وجود دارد. نوع اول ، تکامل شرودینگر ، هنگامی بوجود می آید که امواج ماده به خودشان باقی بمانند یا وقتی فقط با چند ذره دیگر تعامل دارند. نوع دوم هر زمان که اندازه گیری یک مقدار مانند موقعیت یا حرکت را انجام دهیم ، بوجود می آید. سپس موج ماده به یک مقدار که مقدار مشخصی برای مقدار اندازه گیری شده دارد ، فرو می رود. اگر ما موقعیت موج ماده را اندازه گیری کنیم ، به یک نبض موضعی فرو می رود. اگر ما در حال اندازه گیری حرکت باشیم ، با یک حرکت قطعی به موجی فرو می رود. این نوع دوم تکامل زمان "اندازه گیری" یا "فروپاشی بسته موج" نامیده می شود. مشخص نیست که دقیقاً چه زمانی تحول اندازه گیری انجام می شود. ساده ترین شرط این است که در شرایطی بوجود می آید که در آن ما سعی می کنیم ارزش یک مقدار را مشخص کنیم. این شرط در شکل گیری تئوری فایده ای ندارد. زیرا امواج ماده "آنچه را که ما قصد داریم" نمی دانند. آنها مطابق خواسته ها یا علایق ما تصمیم نمی گیرند که به یک روش یا دیگری تکامل پیدا کنند. بهترین چیزی که می توانیم به دست بیاوریم یک قانون ساده است. امواج ماده ای که به خودشان باقی مانده یا فقط با چند ذرات در تعامل قرار می گیرند ، تحت تکامل شرودینگر قرار می گیرند. امواج ماده در تعامل با اجسام ماکروسکوپی (مانند آشکارسازهای ذرات) تحت فروپاشی قرار می گیرند. نامشخصی: آینده ای مطمئن تکامل شرودینگر موج ماده کاملاً قطعی است. این بدان معناست که اگر وضعیت فعلی موج ماده را مشخص کنیم ، وضعیت آینده آن کاملاً توسط معادله شرودینگر ثابت می شود. این جبرگرایی تئوری وقتی اندازه گیری را در نظر می گیریم. زیرا وقتی موقعیت ذره ای را که توسط یک بسته موج نشان داده شده است ، اندازه گیری می کنیم ، مطمئناً نمی دانیم که کدام موقعیت آشکار می شود. بهترین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که بگوییم موقعیت های نامزد کدام است و با استفاده از یک قانون استاندارد ، احتمال هر یک را محاسبه می کند. بنابراین اندازه گیری نامشخصی را به تئوری کوانتومی معرفی می کند. مشخصات کامل وضعیت فعلی موج ماده و هر آنچه که با آن در تعامل خواهد بود ، کافی نیست که وضعیت آینده خود را برطرف کند. این شکل فقط پنج مورد از آنها را نشان می دهد. به طور کلی بی نهایت تعداد زیادی وجود دارد. نکته مهم این است که دامنه پالس های مؤلفه با توجه به بخشی که در بسته موج کاملاً مونتاژ شده کمک می کنند متفاوت است. یک پالس که به بخش مرکزی دامنه بزرگ کمک می کند دامنه بزرگی خواهد داشت. پالس که به لبه های دامنه کوچکتر کمک می کند ، خود دامنه کمتری خواهد داشت. این واقعیت آخر سرنخی است که به ما می گوید چگونه احتمال یک نتیجه اندازه گیری را محاسبه کنیم. مکس متولد شده از این واقعیت استفاده کرد وقتی که "قانون متولد شده" را پیشنهاد کرد ، که به ما می گوید دامنه مؤلفه احتمال اینکه این مؤلفه نتیجه اندازه گیری باشد را برطرف می کند. احتمال اینکه بسته موج در اندازه گیری به مؤلفه سقوط کند دامنه اضطراب بر سر و صدایی غیرقابل برگشت هنگامی که نظریه کوانتومی برای اولین بار به عنوان بهترین تئوری ذرات اساسی ظاهر شد ، نقش اصلی احتمالات در این تئوری باعث نگرانی زیادی شد. احتمالات مرتبط با فروپاشی بسته موج از نوع همیشه قبلاً دیده نمی شد. قبل از نظریه کوانتومی ، احتمالات موجود در فیزیک همیشه می توان به عنوان مظاهر نادانی ما از وضعیت واقعی در نظر گرفت. شاید نمی دانیم که آیا یک سکه هنگام پرتاب سر یا دم خواهد آمد ، بنابراین می گوییم احتمال 1/2 روی سر وجود دارد. اما این احتمال صرفاً نادانی ما را نقاب می کند. اگر دقیقاً می دانستیم که سکه چقدر سخت شده است ، دقیقاً چگونه جریان هوا در اتاق گذاشته شده است و تعداد بیشماری از جزئیات دیگر ، ما در اصل می توانیم دقیقاً تعیین کنیم که آیا سکه سر یا دم خواهد بود. در تئوری کوانتومی ، هنگامی که بسته موج فرو می ریزد ، ما احتمال مختلف برای نتایج مختلف پیدا می کنیم. اما هیچ واقعیت مشخصی در مورد موضوعی که بر آن نادان هستیم وجود ندارد. هیچ یک نتیجه درست و پنهان قبل از اندازه گیری وجود ندارد. هیچ تجمع بیشتر اطلاعات نمی تواند جهل ما را کاهش دهد. چیز دیگری برای دانستن وجود ندارد. بهترین چیزی که می توانیم بگوییم این است که هر یک از اندازه گیری های موقعیت امکان پذیر است و آنها با چنین و چنین احتمال بروز می کنند. اکنون می توان دید که چرا این تفاوت در احتمالات منجر به اضطراب زیادی در بین فیزیکدانان در دهه 1920 و بعد از آن شد. تمام آنچه اتفاق افتاده است این است که ما جهان را پیدا کرده ایم که کمی متفاوت از آنچه انتظار داشتیم باشد. ما ممکن است یک بار فکر کرده ایم که ابراز جهل است. اکنون می دانیم که آنها بخش های غیرقابل برگشت از نحوه جمع شدن جهان هستند. ظاهر آنها در تئوری هیچ ارتباطی با آنچه ممکن است یا ممکن است بدانیم نیست. جهان فقط در برخی از جنبه های خود اساساً فریبنده است. دیدگاه قرن نوزدهم از علیت به اعتقاد من ، دلیل این امر ، این شخصیت غیرقابل برگشت جهان ، چنین اضطرابی را ایجاد کرده است ، میراثی از فلسفه قرن نوزدهم است. در طول قرن نوزدهم ، مفهوم علیت با تجزیه و تحلیل فلسفی بسیار خالص شده بود. نتیجه یک گزارش لاغر از علیت به عنوان جبرگرایی بود. این امر به سادگی بدان معنی است که این امر به طور همیشگی پس از آن دنبال می شود. بنابراین برای اینکه جهان علی باشد ، از این نظر ، به این معنی است که وضعیت فعلی جهان وضعیت آینده خود را برطرف می کند. ". قوانین دنیای خارجی نیز به معنای کامل در نظر گرفته شده است ، به معنای زیر: اگر وضعیت اشیاء در یک زمان خاص کاملاً داده شود ، وضعیت آنها در هر زمان دیگری کاملاً توسط قوانین طبیعت تعیین می شود. این دقیقاً همان چیزی است که ما وقتی از "علیت" صحبت می کنیم منظور ماست. چنین چیزی تقریباً چارچوب تفکر بدنی صد سال پیش بود. " احتمالات غیرقابل برگشت نظریه کوانتومی نشان داد که وضعیت فعلی جهان وضعیت آینده خود را برطرف نمی کند. بهترین کاری که انجام می دهد این است که برای آینده های مختلف احتمالی احتمال وجود داشته باشد. بنابراین ، طبق تصور قرن نوزدهم ، جهان علّی نیست. بنابراین فیزیکدانان دهه 1920 غالباً از نقض "اصل علیت" ابراز تاسف می کردند. | اکنون اجماع این است که مفهوم علیت آنها بسیار باریک بود. مفاهیمی از علیت وجود دارد که کاملاً با احتمالات غیرقابل برگشت هماهنگ هستند. نظریه کوانتومی چالشی برای ایجاد علیت ایجاد نمی کند. اکنون ما فکر می کنیم که مکانیک کوانتومی مشکل اساسی در این زمینه ایجاد نمی کند. با این حال ، نظریه کوانتومی برخی از مشکلات اساسی اساسی را در مناطق مرتبط ارائه می دهد. این مشکلات موضوع فصل های زیر خواهد بود. | این دیدگاه اکثریت است. نمای اقلیت وجود دارد ، که من قهرمان می شوم. این عدم موفقیت در دهه 1920 اصل علیت را بخشی از تاریخ طولانی شکست می داند. در این دیدگاه ، تلاش برای یافتن یک اصل علیت در طبیعت در واقع تلاشی برای تصور یک علم پیشینی است. فرآیندهای موجود در طبیعت به هم پیوسته اند. اما این کار ما نیست که از قبل ماهیت آن ارتباط را تصویب کنیم. شاید آن را با چیزی مانند یک اصل علیت مطابقت دهد. یا شاید اینگونه نباشد. تاریخ طولانی عدم موفقیت ما در یافتن هرگونه اصل عملکردی از علیت ، نشان می دهد که هیچ کدام یافت نشد. این نشان می دهد که تلاش های ما بهتر است به طور تجربی در بررسی چگونگی ارتباط همه چیز صرف شود ، برداشت های ما را برای مطابقت و تلاش برای مجبور کردن آنها به یک قالب که هزاران سال پیش ساخته شده است ، گسترش دهیم. یا این همان چیزی است که من در "علیت خود به عنوان علم عامیانه" استدلال می کنم. در اثر فیلسوفان ، جلد. 3 ، شماره 4. | آنچه باید بدانید - چگونه امواج ماده به مواد مخدر وارد می شوند و چگونه این امکان را برای بسته های موج فراهم می کند.
- چگونه اصل نامشخص هایزنبرگ محدودیت قطعی مقادیر را نشان می دهد.
- تفاوت بین عدم اطمینان و نامشخص.
- اندازه گیری کوانتومی (فروپاشی بسته موج) چیست.
- چگونه احتمالات اساساً وارد نظریه کوانتومی می شوند و چرا این امر در ابتدا به عنوان عدم موفقیت علیت تلقی می شد.
کپی رایت جان دی نورتون. آوریل 2001 ؛16 مارس ، 22 اوت ، 1 دسامبر 2008 ؛5 مارس ، 14 آوریل 2010 ؛7 آوریل 2015. 14 آوریل 2017. 6 فوریه 2022. |
استراتژی برای تجارت گزینه های...
ما را در سایت استراتژی برای تجارت گزینه های دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : فریبا کامران
بازدید : 35
تاريخ : يکشنبه
11 تير
1402 ساعت: 18:15