بازده

ساخت وبلاگ

آ. برای ارائه با یک فرآیند طبیعی ، به ویژه با کشت: زمینه ای که بسیاری از بوته های ذرت را به همراه دارد.

ب. برای بازده تلاش یا سرمایه گذاری ؛تولید کننده باشید: سرمایه گذاری که بازده بالایی را به همراه دارد.

2

آ. به دست داشتن ، مانند معضل یا شکست. تسلیم: صندلی من را به بلندگو تحویل داد. شمشیر خود را به دست آورد.

ب. تسلیم شدن (به عنوان مثال یک مزیت) به دیگری ؛COMPEDE: حق راه را برای ترافیک آینده به دست آورد.

v. int 1 آ. برای ارائه یک محصول طبیعی ؛مولد باشید ب. برای تولید بازده برای تلاش یا سرمایه گذاری: اوراق قرضه ای که به خوبی حاصل می شود. 2 آ. تسلیم شدن ، مانند شکست. تسلیم یا ارسال ب. برای ایجاد فشار یا زور: درب به فشار ملایم منتقل می شود. ج. برای استدلال ، ترغیب ، نفوذ یا سرگرمی. د. برای کنار گذاشتن جای خود ، در مورد شخصی که برتر است: به رئیس تسلیم می شود. n. 1 آ. مقدار حاصل یا تولید شده ؛یک محصول ب. سود حاصل از یک سرمایه گذاری ؛بازگشت.

2. انرژی آزاد شده توسط یک انفجار ، به ویژه با انفجار هسته ای ، بیان شده در واحدهای وزن (معمولاً کیلوتون) TNT مورد نیاز برای تولید یک معادل.

[عملکرد انگلیسی میانه ، از گلدان انگلیسی قدیمی ، برای پرداخت.] بازده n.

مترادف: بازده ، بی رحمانه ، کمان 2 ، تعویق 2 ، ارسال ، کاپیتولاسیون ، تسلیم این افعال همه به معنای تسلیم شدن به آنچه که دیگر نمی تواند با آن مخالفت یا مقاومت کند. بازده وسیع ترین برنامه را دارد: همسایه من به استدلال نمی دهد."کودک. به زودی به خواب آلودگی تسلیم شد" (چارلز دیکنز). اعتماد به نفس این است که سخت گیری یا شدت نگرش یا تصمیم را تعدیل کند: "کاپیتان در نهایت مورد احترام قرار گرفت و به او گفت که ممکن است خودش را در خانه بسازد" (هرمان ملویل). Bow پیشنهاد می کند که در شکست یا از طریق حسن نیت ارائه دهید: "تعظیم کنید و پایان / عشق را بپذیرید" (رابرت فراست). تعویق این است که از احترام یا تشخیص اقتدار ، دانش یا قضاوت شخص دیگری به دست بیاوریم: "فیلیپ. این حس را داشت که به تجربه طولانی و خرد پدرش تعویق بیفتد" (ویلیام هیکلینگ پرسکات). ارسال به این معنی است که پس از مقاومت بیهوده یا ناموفق ، از ضرورت خارج می شود: "موظف است به آن قوانینی که به ما تحمیل می شود تسلیم شود" (ابیگیل آدامز). Capitulate به معنای تسلیم فشار ، زور ، اجبار یا اجتناب ناپذیری است: "من شرمنده هستم که فکر می کنم چقدر به راحتی می توانیم به نشان ها و نام ها ، به جوامع بزرگ و نهادهای مرده بپردازیم" (رالف والدو امرسون). تسلیم به شدت پیشنهاد می کند که به چیزی بیش از حد قدرتمند یا بیش از حد تسلیم شود: "اگر یک سرباز به اندازه کافی طولانی روی خط بماند ، اگر ابتدا از نظر جسمی مجروح نشود ، در برابر فشارهای روانی تسلیم می شود" (راجر جی اسپیلر). همچنین مترادف در تولید ، انصراف را ببینید.

فرهنگ لغت آمریكا میراث آمریكایی زبان انگلیسی ، چاپ پنجم. کپی رایت © 2016 توسط شرکت انتشارات Houghton Mifflin Harcourt. منتشر شده توسط شرکت انتشارات Houghton Mifflin Harcourt. کلیه حقوق محفوظ است.

بازده

(jiːld) VB

1. برای تهیه یا تأمین (یک محصول ، نتیجه و غیره) ، ESP توسط کشت ، نیروی کار و غیره. تولید یا خرس

2. (بانکی و دارایی) (TR) برای ارائه به عنوان بازپرداخت: سهام سه درصد به دست آورد. 3. (اغلب توسط: بالا) به تسلیم یا انصراف ، ESP در نتیجه زور ، ترغیب و غیره

4. (گاهی اوقات توسط: به) برای دادن ، تسلیم یا تسلیم شدن ، مانند زور یا ترغیب: او به دانش برتر خود تسلیم شد.

5. (غالباً توسط: به) موافقت ؛رعایترضایت: وی سرانجام به درخواست آنها برای پول تسلیم شد. 6. (TR) به اعطای یا اجازه دادن ؛قبول: برای به دست آوردن حق راه. 7. (TR) منسوخ برای پرداخت یا بازپرداخت: خدا تو را بازده می کند! بشر حرف 8- نتیجه ، محصول یا مقدار به دست آمده 9. (بانکی و دارایی) سود یا بازده ، از سرمایه گذاری یا مالیات

10. (بورس اوراق بهادار) درآمد سالانه ارائه شده توسط یک سرمایه گذاری ، معمولاً به عنوان درصد از هزینه آن یا ارزش فعلی آن بیان می شود: بازده این سهام در ارزش بازار امروز 15 درصد است.

11. (سلاح گرم ، اسلحه ، ارباب و توپخانه) انرژی آزاد شده توسط انفجار سلاح هسته ای بیان شده از نظر میزان TNT لازم برای تولید همان انرژی

12. (شیمی) شیمی مقدار یک محصول مشخص شده به دست آمده در یک واکنش یا سری واکنش ها ، معمولاً به عنوان درصد از مقدار که از نظر تئوری قابل دستیابی است بیان می شود

[قدیمی انگلیسی Gieldan ؛مربوط به jelda قدیمی Frisian ، Geltan آلمانی قدیمی ، Old Norse Gjalda ، Gothic Gildan]

add قابل قبول adj ˈ یالدر n

فرهنگ لغت انگلیسی کالینز - کامل و غیرقابل توصیف ، نسخه دوازدهم 2014 © Publishers 1991 ، 1994 ، 1998 ، 2000 ، 2003 ، 2006 ، 2007 ، 2009 ، 2011 ، 2014

بازده

(YILD) V. T.

1. برای تهیه یا تولید با یک فرآیند طبیعی یا در ازای کشت: برای تولید 40 بوته به هکتار.

2. برای تولید یا تأمین (سود). 3. برای تسلیم شدن ، در مورد قدرت یا اقتدار برتر: قلعه را به دشمن منتقل کرد. 4- برای انصراف: برای ارائه کف به سناتور از اوهایو. 5- به عنوان موعد مقرر یا لازم: برای انجام اطاعت. V. I. 6. برای بازپرداخت ، همانطور که برای کار هزینه شده است. تولید یا خرس 7. تسلیم قدرت برتر. 8- برای تأثیرگذاری ، سرگرمی و یا موارد مشابه: برای تسلیم خواسته های ظالمانه. 9. برای دادن جایگاه یا مقدمه (Usu. fol. to): برای ارائه به بلندگو بعدی. 10. برای به زور ، فشار و غیره. سقوط - فروپاشی. n. 11. عمل عملکرد یا تولید. 12. مقدار یا مقدار به دست آمده. 13. درآمد حاصل از یک سرمایه گذاری مالی ، usu. به عنوان درصدی از هزینه نشان داده شده است.

14. شیمی. مقدار محصول ایجاد شده توسط تعامل دو یا چند ماده ، به طور کلی به عنوان درصد از مقدار به دست آمده به آن از نظر تئوری قابل دستیابی بیان می شود.

15. چیزی که تسلیم شده یا انصراف داده است.

16. اندازه گیری انرژی مخرب انفجار هسته ای ، بیان شده در کیلوتون های مقدار TNT که باعث تخریب یکسانی می شود.

[قبل از 900 ؛انگلیسی قدیمی G (i) الدان برای پرداخت ، ج. Old Saxon Geldan ، Geltan قدیمی آلمانی قدیمی ، Old Norse Gjalda ، برای بازگرداندن ، پرداخت ، گوتیک Fragildan برای بازپرداخت. شبیه به Geld 2 ، Wergild]

عملکرد • BLE ، adj. عملکرد • BIL′I • TY ، n. بازده ، ن.

SYN: بازده ، ارسال ، تسلیم شدن به معنای دادن راه یا تسلیم شدن به شخص یا چیز. بازده این است که تحت فشار ، یا از موقعیت ضعف و یا از یکی از مزیت های خود ، کنار گذاشتن یا اعتراف کنید: تسلیم زمین به یک دشمن. برای به دست آوردن حق راه. ارسال این است که کاملتر از اقتدار یا نیروی برتر و متوقف کردن مخالفت ، USU تسلیم شوید. با عدم تمایل: سرانجام متجاوزان به دستورات کاپیتان ارسال شدند. تسلیم این است که از داشتن کامل و ادعای کامل ، استفاده کنید. پس از مقاومت: تسلیم قلعه ؛برای تسلیم حقوق خود

فرهنگ لغت کالج Random House Keerman Webster ، © 2010 K Dictionaries Ltd. Copyright 2005 ، 1997 ، 1991 توسط Random House ، Inc. کلیه حقوق محفوظ است.

بازده

فرهنگ لغت نظامی و اصطلاحات مرتبط. وزارت دفاع ایالات متحده 2005.

بازده

مقدار یا مقدار به دست آمده یا رشد یافته ، به عنوان مثال ، عملکرد میوه ، 1440. مثال: عملکرد کشور ، 1577 ؛از طلا ، 1863 ؛از بیشه زیتون ، 1893.

فرهنگ لغت اسمهای جمعی و اصطلاحات گروهی. کپی رایت 2008 The Gale Group ، Inc. کلیه حقوق محفوظ است.

بازده

مشارکت گذشته: Gerund به دست آمده: بازده

 

امری ضروری
بازده
بازده
حاضر
من تولید می کنم
شما بازده
او/او/آن بازده است
ما بازده می کنیم
شما بازده
آنها تولید می کنند
از پیش
من تسلیم شدم
شما به دست آوردید
او/او به دست آورد
ما به دست آوردیم
شما به دست آوردید
آنها به دست آوردند
حال استمراری
من تسلیم می شوم
شما تسلیم می شوید
او/او در حال بازده است
ما تسلیم می شویم
شما تسلیم می شوید
آنها تسلیم می شوند
ماضی نقلی
من تسلیم شده ام
شما تسلیم شده اید
او/او به دست آورده است
ما تسلیم شده ایم
شما تسلیم شده اید
آنها به دست آورده اند
گذشته استمراری
من تسلیم می شدم
شما تسلیم می شوید
او/او در حال بازده بود
ما تسلیم می شدیم
شما تسلیم می شوید
آنها تسلیم می شدند
گذشته کامل
من تسلیم شده بودم
شما تسلیم شده اید
او/او/او به دست آمده بود
ما تسلیم شده بودیم
شما تسلیم شده اید
آنها تسلیم شده بودند
آینده
من عملکرد خواهم داشت
شما عملکرد خواهید کرد
او/او/این خواهد بود
ما عملکرد خواهیم کرد
شما عملکرد خواهید کرد
آنها عملکرد خواهند کرد
آینده عالی
من تسلیم خواهم شد
شما تسلیم خواهید شد
او/او/این به دست خواهد آمد
ما تسلیم خواهیم شد
شما تسلیم خواهید شد
آنها به دست خواهند آورد
مداوم آینده
من تسلیم می شوم
شما تسلیم خواهید شد
او/او خواهد بود
ما تسلیم خواهیم شد
شما تسلیم خواهید شد
آنها تسلیم خواهند شد
حال کامل استمراری
من تسلیم شده ام
شما تسلیم شده اید
او/او در حال بازده است
ما تسلیم شده ایم
شما تسلیم شده اید
آنها تسلیم شده اند
آینده کامل آینده
من تسلیم شده ام
شما تسلیم خواهید شد
او/او/این بازده خواهد شد
ما تسلیم خواهیم شد
شما تسلیم خواهید شد
آنها تسلیم خواهند شد
گذشته کامل استمراری
من تسلیم شده بودم
شما تسلیم شده اید
او/او در حال بازده بود
ما تسلیم شده بودیم
شما تسلیم شده اید
آنها تسلیم شده بودند
مشروط
من تسلیم می شوم
شما عملکرد می کنید
او/او/این به دست می آورد
ما تسلیم می شویم
شما عملکرد می کنید
آنها تولید می کردند
مشروط گذشته
من تسلیم می شدم
شما می توانستید
او/او/این به دست می آورد
ما می توانستیم
شما می توانستید
آنها می توانستند

جداول فعل انگلیسی کالینز © ناشران HarperCollins 2011

بازده

میزان سود حاصل از یک سرمایه گذاری.

فرهنگ لغت کلمات ناآشنا توسط گروه نمودار کپی رایت © 2008 توسط Diagram Visual Information Limited

thesaurus متقارن کلمات مربوط به مترادف افسانه: تغییر به اصطلاحنامه جدید

تولید - (اقتصاد) تولید یا استخراج یا رشد چیزی (معمولاً در مقادیر زیاد) برای فروش."او روشهای کارآمدتر تولید را معرفی کرد"

محصول ، برداشت - عملکرد گیاهان در یک فصل در حال رشد واحد درآمد - سود مالی (به دست آمده یا ناشناخته) که در طی یک دوره زمانی معین جمع می شود

اجاره اقتصادی ، اجاره - بازده حاصل از زمین های کشت شده بیش از آن که ناشی از فقیرترین زمین است که در شرایط مشابه کشت می شود

بازپرداخت - بازده مالی یا پاداش (به ویژه بازده برابر با سرمایه گذاری اولیه)

محصول ، تولید - مصنوعاتی که توسط شخصی یا برخی از فرآیند ها ایجاد شده است."آنها هر سال محصول خود را بهبود می بخشند" ؛"آنها بیشتر تولیدات کشاورزی خود را صادر می کنند"

مقدار نامحدود - مقدار تخمینی

انتخاب ، انتخاب - مقدار یک محصول که برداشت می شود."او اولین برداشت انواع توت ها را به بازار ارسال کرد" ؛"این بزرگترین انتخاب هلو در سالها بود"

باز ، باز - در دسترس قرار دهید."این امکانات جدید را باز می کند"

علت داشتن ، به معنای انتزاعی یا حس جسمی ؛"او به او چشم سیاه داد" ؛"پیش نویس به من سرما زد"

مبلمان ، تهیه ، تأمین ، ارائه ، ارائه - چیزی مفید یا لازم برای ؛"ما یک بخاری الکتریکی را در اختیار اتاق قرار دادیم"

اجازه ، اجازه ، تأمین ، ترک - امکان ایجاد یا فراهم کردن فرصتی را برای شما فراهم می کند. اجازه دستیابی یا دلیل ماندن"این جایی برای بهبود باقی نمی ماند" ؛"شواهد فقط به یک نتیجه گیری اجازه می دهد" ؛"مجاز به اشتباهات" ؛"وقت زیادی را برای سفر بگذارید" ؛"این روش تعداد زیادی از راه را فراهم می کند"

تغییر - تحت تغییر ؛در اصل متفاوت می شوند. از دست دادن ماهیت اصلی یا اصلی آن ؛"او با بزرگتر شدن کاملاً تغییر کرد" ؛"هوا دیشب تغییر کرد"

تولید ، ایجاد ، ساخت - ایجاد یا ساخت یک محصول ساخته شده توسط انسان."ما بیشتر از آنچه می توانیم بفروشیم اتومبیل تولید می کنیم" ؛"این شرکت به مدت دو قرن اسباب بازی می سازد"

بازده ، دادن - علت وقوع یا مسئول بودن."دو تک آهنگ او به تیم پیروزی داد" ایجاد ، دادن - آوردن -"Trompe L'Oeil-Ilus عمق را تعیین می کند"

دادن - انتقال چیزی مشخص یا انتزاعی را به کسی منتقل کنید."من پول خود را به او دادم" ؛"آیا می توانید به من درس بدهید؟" ؛"او به فرزندان عشق و مراقبت عاشقانه زیادی داد"

کامیون - بازده از ضعف

محکم بمانید ، بایستید - زمین خود را نگه دارید. حفظ موقعیتثابت قدم یا قائم باشید."من زمین خود را ایستاده ام و تسلیم نمی شوم!"

رها کردن ، تسلیم شدن - متوقف کردن یا اصرار بر روی آن. ایده ها یا ادعاها ؛"او فکر درخواست دست خود را در ازدواج را رها کرد" ؛"هر دو طرف باید در این مذاکرات برخی از ادعاها را کنار بگذارند"

حرکت - حرکت کنید تا موقعیت را تغییر دهید ، یک حرکت غیرمستقیم را انجام دهید."او دست خود را کمی به سمت راست منتقل کرد"

ایجاد ، درست کردن یا ایجاد یا ایجاد یا تبدیل شدن."در دفتر شخصی آشفتگی کنید" ؛"ایجاد یک خزنده"

تولید ، بازده ، ارائه ، دادن ، بازگشت - دادن یا عرضه ؛"گاو 5 لیتر شیر را به ارمغان می آورد" ؛"محصول امسال 1000 بوش ذرت به دست آورد" ؛"املاک و مستغلات برای خانواده درآمد کسب می کند"

موافق ، هماهنگ ، کنکورد ، نگه داشتن - مطابق ؛توافق داشته باشید"ما در مورد شرایط حل و فصل توافق کردیم" ؛"من نمی توانم با شما موافقم!" ؛"من با کسانی که می گویند زندگی مقدس است" ؛"هر دو فیلسوف در این مورد مطابقت دارند"

بخشش - سرزنش کردن یا بخشش اعطای آن را متوقف کنید."من او را خیانت کردم" ؛"او نمی تواند او را بخاطر فراموش کردن تولد خود ببخشد"

Croak ، Decead ، Die ، Drop Dead ، Buy Farm ، Cash در تراشه های شخصی ، Give-up Ghost ، Libet the Locket ، Passing ، Perish ، Snuff ، Pop Off ، Expire ، Conk ، Exit ، Choke ، Go ، Pass- از زندگی فیزیکی عبور کنید و تمام ویژگی ها و عملکردهای بدنی لازم برای حفظ زندگی را از دست دهید."او بر اثر سرطان درگذشت" ؛"بچه ها در آتش هلاک شدند" ؛"بیمار با آرامش پیش رفت" ؛"پیرمرد در سن 102 سالگی سطل را لگد زد"

صندوق های سرمایه گذاری ، سرمایه گذاری - پولی که با انتظار سود سرمایه گذاری می شود

کسب ، تحقق ، کشیدن ، آوردن ، تحقق ، سودآوری ، ساختن ، گرفتن ، پاک کردن - کسب درآمد در برخی از معامله های تجاری یا تجاری. به عنوان حقوق یا دستمزد درآمد کسب کنید."چقدر یک ماه در کار جدید خود می سازید؟" ؛"او در کار جدید خود درآمد زیادی کسب می کند" ؛"این ادغام پول زیادی به همراه آورد" ؛"او هر ماه 5000 دلار پاک می کند"

خالص، روشن - بازده به عنوان سود خالص؛"این فروش برای من یک میلیون دلار درآمد داشت" پرداخت کردن - سود یا نتیجه را به همراه داشت."تلاش های او سرانجام نتیجه داد" کشش - با کشیده شدن و کشیده شدن طولانی تر می شود."پارچه کشیده می شود"

تسلیم شدن، تسلیم شدن - تسلیم شدن یا موافقت با چشم پوشی از قدرت یا تصرف دیگری؛"آخرین جنگجویان طالبان سرانجام تسلیم شدند"

سقوط - اسیر شدن"شهرها به دست دشمن افتاد"

رضایت، رفتن برای، پذیرش - پاسخ مثبت به; پاسخ مثبت به"من نمی توانم دعوت شما را بپذیرم"؛"من به دنبال این قطعنامه هستم"

تسلیم شدن، تسلیم شدن، تعظیم، به تعویق انداختن، تسلیم شدن - تسلیم شدن به خواست یا نظر دیگری.«دولت در برابر فشار نظامی سر فرود آورد»

بر اساس WordNet 3. 0، مجموعه کلیپ پارت Farlex.© 2003-2012 دانشگاه پرینستون، شرکت Farlex.

بازده

فعل

1. تعظیم، تسلیم شدن، تسلیم شدن، تسلیم شدن، تسلیم شدن، تسلیم شدن، غار در (غیر رسمی)، تسلیم شدن، زیر پا زدن، تسلیم شدن از خود تسلیم فشار عمومی شد.

اسم 1. تولید، محصول، برداشت، خروجی بهبود عملکرد محصول

تسلیم شدن به چیزی پیروی کردن، موافقت کردن، پذیرفتن، اجازه دادن، اعطا کردن، اجازه دادن، همراهی کردن، تعظیم، رضایت، قبول کردن مقامات تلویزیونی که به خواسته ها تن داده بودند.

اصطلاحنامه زبان انگلیسی کالینز نسخه دوم کامل و خلاصه نشده. 2002 © HarperCollins Publishers 1995، 2002

استراتژی برای تجارت گزینه های...
ما را در سایت استراتژی برای تجارت گزینه های دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : فریبا کامران بازدید : 38 تاريخ : پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 13:12